رمضان؛ ماه عشق و مهربانی

در تقویم سال، روزها و ماه‌هایی خاص و پُرمعنا وجود دارند که یک‌نواختی زندگی را می‌شکنند و فرصتی برای تجربه‌ای متفاوت فراهم می‌کنند. رمضان یکی از زیباترین و باارزش‌ترین این ایام است. باید عمیقاً معنای این ماه را درک کنیم و آن را با تدبیر و تفاوت سپری کنیم. رمضان، ماهی است که مسلمانان از […]

Read More

رقص در سایه‌های ممنوع

آفتاب عصرگاهی، با رنگ‌های گرم و ملایم خود، کوچه‌های باریک و پیچ در پیچ شهر را نقاشی می‌کرد. غبار سرخ‌رنگ غروب بر دیوارهای گلی خانه‌ها می‌نشست و سایه‌های بلند درختان کهن‌سال آرام‌آرام بر زمین می‌خزیدند. رویا، دختری شانزده‌ساله با چشمانی درخشان و لبخندی بر لب، با شادی وصف‌ناپذیری می‌رقصید. موهای بلند و سیاهش مانند آبشاری […]

Read More

رفیق عزیزم، به راهت ادامه بده

امروز می‌خواهم قلمم را برای کسی بنویسم که همیشه برای من الگو بوده است. دختری 17 ساله که اولین رفیق واقعی من است و دومین همصنفی‌ام. از صنف دوم مکتب با هم آشنا شدیم. نمی‌دانم چرا؛ اما گویا خداوند خواسته بود که یکی از همه محبوب‌تر شود و «ثنا» همان کسی است که همیشه در […]

Read More

قلم؛ ای تو همیشه یادگار من!

برای این‌که من قلم در دست گیرم، پدرم روزهای زیادی در شهر عرق ریخت و شب با لبخند‌هایش به خانه می‌آمد تا مرا ببیند که می‌توانم چیزی بنویسم. او خنده‌ها و دل‌خوشی‌هایش را با کراچی‌های سنگین در شهر حمل می‌کرد تا با خودش امید شکوفا شدن من را به خانه بیاورد. او آرزو داشت که […]

Read More

راهی به‌سوی فردا

هوا رنگ سرخ کمرنگی به خود گرفته بود و خورشید در حال غروب کردن بود. مردم، زن و مرد، دختر و پسر، همگی پس از یک روز پرکار، به خانه‌های‌شان بازمی‌گشتند. نسیم سرد شامگاهی وزیدن گرفته بود و مؤذن آماده‌ی اذان گفتن از مسجد محله بود. کودکان، پس از بازی و تفریح گروهی شان، با […]

Read More