صبح را به طرز عجیبی آغاز کردم؛ گویا در میان رویا بودم و نمیخواستم از آن بیرون بیایم. دلم میخواست همانجا بمانم، در دنیای خواب و دیگر هرگز به این دنیای واقعی با تمام سختیهایش بازنگردم. درست قبل از بیدار شدن، خواب دیدم که پدرم با همان صدای مهربان همیشگیاش صدایم میزند و میگوید: «بیدار […]
Read More