رویای ناتمام یک دختر دانش‌آموز

گذر زمان به‌گونه‌ای پیش می‌رود که گاهی انسان حتی تصورش را هم نمی‌تواند بکند. ثانیه‌ها، دقیقه‌ها، ساعت‌ها، روزها، هفته‌ها، ماه‌ها و سال‌ها می‌گذرند، همان‌گونه که زمانی گذشت که نمی‌توانستم کتاب یا قرآن بخوانم و بنویسم. با ورود به مکتب، آهسته‌آهسته توانایی خواندن و نوشتن در وجودم زنده شد. اما در ابتدا، مدیر مکتب مرا نمی‌پذیرفت […]

Read More

رویای من، روی بال هدف‌های من

زندگی من داستانی است که با آرزوها و رویاهای بزرگ ساخته می‌شود. برای من، هدف تنها یک مقصد نیست؛ هدف خود راهی است که مرا به رویاهایم می‌رساند. من یک دختر افغانستانی هستم، دختری که در کشوری با تاریخ پر از چالش‌ها و مشکلات اجتماعی بزرگ می‌شود. شاید دنیا در نگاه اول برای من که […]

Read More

رویای من، سرنوشت من

من، دختری از افغانستان، از دل سرزمینی که در آن دختر بودن گاه به معنای مبارزه با صدها مانع است، زندگی‌ام همیشه ساده نبوده؛ اما یاد گرفته‌ام که گاهی در دل سختی‌ها می‌توان امید پیدا کرد. وقتی مکتب‌ها بسته شدند، انگار دنیایم به یک‌باره خاموش شد. هر روز صبح بیدار می‌شدم و با این فکر […]

Read More

رویای معلم شدن؛ قصه‌ای از امید در دل تاریکی‌ها

اشاره: این یادداشت راوی یک داستان واقعی است! من دختری پانزده‌ساله هستم که رویای زیبا در سر دارم؛ رویایی که هر روز و شب به آن فکر می‌کنم و امیدم را زنده نگه می‌دارد. رویای من این است که روزی معلم شوم، معلمی که شاگردانش او را با احترام «معلم صاحب» صدا کنند. من با […]

Read More

رویای قهرمان بی‌ادعای من

برای هر دختری، بهترین پناهگاه و آرامش، آغوش گرم پدر است. پدر برای یک دختر همچون کوهی است که همیشه می‌توان به آن تکیه کرد. دست‌های پینه‌بسته‌ی پدر، هرچند از سختی روزگار و کارهای پرمشقت زخمی شده‌اند؛ اما نمادی از تلاش و فداکاری‌اند. من هم پدرم را دوست دارم، هم چین‌وچروک صورتش را که گواه […]

Read More