شما مرا آتش می‌زنید…!

اشاره: این آخرین یادداشت از روزهای سقوط است که اینجا نشر می‌کنم. با همکاران شیشه میدیا قرار داشتیم هفت یادداشت را از کتاب «معلم فراری» گزینش کنم و اینجا بگذارم. کتاب به همین صورت تنظیم و صفحه‌آرایی شده است. هر بخش یک شماره دارد، یک عنوان دارد و یک نقل قول که به نظرم، پیش‌درامد […]

Read More

پلان «ج»؛ طرح تخلیه

اشاره: برای دانش‌آموزانم از دو نوع خطر می‌گفتم: خطر نزدیک که «ترس» ایجاد می‌کند و خطر دور که «بیم» خلق می‌کند. ترس، معمولاً هوش را از سر آدم می‌پراند و آدم در حالت بی‌هوشی یا هوش‌پرکی، هر کاری که انجام دهد، به هر حال، عاری از «هوش‌مندی» و «هوش‌یاری» است. اما «بیم»، بالعکس، هوش را […]

Read More

نزدیک بود به چنگ طالبان بیفتیم

اشاره: این آخرین یادداشت از روزهای سقوط است که این‌جا نشر می‌کنم. با هم‌کاران شیشه میدیا قرار داشتیم هفت یادداشت را از کتاب «معلم فراری» گزینش کنم و این‌جا بگذارم. کتاب به همین صورت تنظیم و صفحه‌آرایی شده است. هر بخش یک شماره دارد، یک عنوان دارد و یک نقل‌قول که به نظرم، پیش‌درامد خوبی […]

Read More

کابوس سقوط

اشاره: این قطعه هم از کتاب «معلم فراری» مربوط یادداشت‌های روز سیزدهم اگست است. در این روز، چند خبر تکان‌دهنده یکی پی‌هم رسید. از جمله سقوط هرات و دستگیری اسماعیل خان، سقوط غزنی و ورود طالبان به شهر مزار شریف. یک روز قبل، به ابتکار ابوذر، «تیم عملیات» برای نجات ما تحت عنوان «عملیات عزیز» […]

Read More

شبی پر از کابوس

اشاره: در این یادداشت که برشی دیگر از قصه‌ی «معلم فراری» است، کندی لحظه‌هایی را به یاد می‌آرم که کابوسی در بیداری بود. گویی زمان نیز از نفس افتاده بود. زمان اسیر کابوسی شده بود که از هر طرف قطعه‌هایی از رویاها و امیدهای باقی‌مانده در شهر را دود می‌کرد و به هوا می‌فرستاد. حس […]

Read More