برای آغاز دوباره؛ سختی‌ها و شیرینی‌های یادگرفتن

امروز من صبح زودتر از همیشه از خواب برخاستم. آماده شدم تا وقتی‌تر در کورس برسم. امروز درس ما به صورت آنلاین است. من به این کلاس علاقه‌ی بسیار دارم. این صنف برای من چیزی فراتر از یک کلاس ساده است؛ جایی‌ست که انگیزه می‌دهد، باور می‌سازد، مسیر رشد را نشان می‌دهد و پنجره‌ای به […]

Read More

نسل پنجمی‌ها، بیایید زندگی کنیم؛ شاد و مفید!

پانزدهم آگست سال ۲۰۲۱، روزی است که همواره با تلخی در حافظه‌ی‌مان حک شده است؛ خاطره‌ای که حتی گذر زمان نمی‌تواند از ذهن ما بزداید. سقوط جمهوریت، آتشی بود که جرقه‌هایش سال‌ها پیش زده شد؛ روزی که «فرخنده» را بی‌رحمانه کشتند، «رخشانه» را سنگسار کردند، «تبسم» را سر بریدند، و انفجارهای پی‌درپی، حادثه‌ی دانشگاه کابل […]

Read More

بیایید تا زنده‌ایم قدر هم‌دیگر را بدانیم

جمله‌ای است که می‌گویند «یک دخترک نمی‌داند چرا آن را گفته است». این حرف شاید مستقیم و بدون ابهام نباشد و برای همین است که به جای تفکر در مورد آن فقط آن را با جواب سرسرکی که دختر حرف زدنش را نمی‌فهمد، پس پا می‌زند. شاید منظور یک دختر این باشد که به حرف‌هایش […]

Read More

بیایید از زندان مکتب بسازیم

امروز در یک روزنامه مطلبی در مورد زندان و مجرمانی که در آن به سر می‌برند خواندم. پس از مطالعه‌ی آن، در ذهنم سوالاتی شکل گرفت: اگر یک زندان تبدیل به مکتب یا آموزشگاه شود، چه اتفاقی خواهد افتاد؟ آیا در افغانستان این امر ممکن است؟ یا اگر در زندان آموزشگاه ساخته شود، آیا تأثیرگذار […]

Read More

بیا نجنگیده نبازیم!

این روزها دلم برای بیدار شدن با صدای کبوترها تنگ شده است. روزهای سرد زمستانی را باید با صدای هشدار تلفنم از خواب بیدار شوم. امروز با هشداری که پنج امتیاز داشت، با خواب وداع گفتم. البته، بالاترین امتیاز را که ده امتیاز بود، از دست داده بودم. به هر حال، اولین مأموریت روزم را […]

Read More