سوزن خیاطی، سرد و بیجان در انگشتانم میلرزید. نفسهایم تند و سطحی بود، انگار میخواستم در هر دم و بازدم، تمام اضطرابم را از ریههایم بیرون بریزم. اولین روز تدریسم بود. نه یک کلاس معمولی از دانشآموزان نوجوان، بلکه کلاس خیاطی برای زنانی که اغلب از من بزرگتر بودند، زنانی که تجربههای زندگیشان، در خطوط […]
Read More