صبح امروز، اذان را با گوشهایم میشنیدم اما تنبلی تمام وجودم را فراگرفته بود. نمیتوانستم برخیزم و مثل همیشه سرشار از انرژی باشم و روز را بهتر از دیروز آغاز کنم. چشمانم را محکم بسته بودم تا شاید دوباره به خواب بروم، اما فایدهای نداشت. تا اینکه مادرم صدایم زد. باید بلند میشدم و عازم […]
Read More