انسان؛ موجودی تعریف‌ناشده

دیروز، در میان حرف‌های استاد در صنف «امپاورمنت»، جمله‌ای از طرف استادم گفته شد که مثل جرقه‌ای در ذهنم روشن شد. استاد گفت که «انسان یک موجود تعریف‌نشده است.» همین یک جمله کافی بود تا با خودم در مورد مفهوم این جمله نیز فکر کنم. هرقدر به ابعاد گسترده‌ی این جمله فکر می‌کردم، روشنی خاصی […]

Read More

قسم به اشک پیش از پرواز! 

کسی سراسیمه، بدون چمدان، به‌سوی میدان هوایی می‌دوید؛ درحالی‌که کارمند میدان هوایی، برای پناه‌بردن به خانه بازمی‌گشت. دیگری در تکسی گران‌قیمتی نشسته بود که مقابل خانه منتظر فامیلش بود؛ اما وقتی به میدان هوایی رسیدند، هواپیمایی که به آن امید بسته بودند، دیگر پرواز نمی‌کرد. یک نفر، موتورسایکلش را بیرون از محوطه رها کرده و […]

Read More

اعتماد (۳)؛ ورود به سازمان نصر

صبحِ فردا، هنوز هوا درست باز نشده بود که استاد حکیمی از پدرم خواست اسبش را در اختیار او بگذارد و اجازه دهد من هم همراهش باشم؛ هم برای این‌که مراقب اسب باشم، هم برای این‌که تا «نیخته» هم‌راه و هم‌صحبتش بمانم. حرفش ساده بود، اما وزن سنگینی داشت. در آن روزگار، آدم‌ها از هم […]

Read More

در ایران و افغانستان؛ تحقیر در غربت، تحقیر در وطن

بامداد چهارشنبه، ۲۲ دلو ۱۴۰۴، هنوز هوا به طور کامل روشن نشده بود که عبدالله و احمد از خانه‌های خود در تهران، بیرون شدند. مثل هر روز زمستان لباس گرم پوشیدند، سوار موتر شدند تا به کارخانه پلاستیک، سر کار‌ بروند، جایی که همه‌روزه زحمت می‌کشیدند، خرج خود و خانواده‌های‌شان را تامین می‌کردند. اما آن […]

Read More

 سخن اسطوره‌ها: هدیه‌ی بلقیس به سلیمان

گفت‌وگوی عزیز رویش با ویدا مرادی اشاره: این برنامه، به صورت آنلاین برگزار شد. عنوانش «برنامه‌ی اسطوره‌ها» بود. پس از اینکه برنامه و گفت‌وگو به پایان رسید، گرداننده‌ی برنامه، با ملاحظاتی که داشت، از نشر آن در کانال خود منصرف شد، اما اجازه داد تا متن نوشتاری این گفت‌وگو در شیشه میدیا نشر شود. باز […]

Read More