ترک ورزش و آموزش؛ شهلا و مهدی در ایران «اتباع‌»اند!

طالبان در افغانستان مکتب را به روی دختران بستند؛ اما مهدی در ایران ناامید شد. او مکتب را ترک کرد و از ادامه‌ی تحصیل منصرف شد. شهلا که در ایران به دنیا آمده و بیش‌تر از دو دهه در این کشور زندگی کرده است، می‌گوید که او با علاقه‌مندی شدید به ورزش شروع کرد و […]

Read More

گل‌شهر، «کریم غول» و افغانستانی‌بگیر

«آن روزها درمشهد یک اسم لرزه بر اندام هر مهاجر بامدرک و بی‌مدرکی می‌انداخت: «کریم غول»، که آن روزها مردم او را این‌گونه می‌شناختند. او در ابتدا مردی قدبلند، میان‌سال و غول‌پیکر بود که با قساوتی خاص و رفتارهای توهین‌آمیز و مثال‌زدنی‌اش، خواب راحت را از چشم مهاجرین افغانستانی ربوده بود و برای خود در […]

Read More

مرگ در مسیر قاچاقی؛ مادر زرغونه در میرجاوه درگذشت

در 24 اسد 1400، گروه طالبان وارد کابل شدند و پس از آن تا امروز که سه‌ونیم سال از فروپاشی و سقوط دولت و زندگی مردم در افغانستان می‌گذرد، یکی از موردهایی که همیشه دغدغه‌ی مردم بوده «فرار» از کشور است. در این مدت میلیون‌ها انسان از افغانستان بیرون شده و در کشورهای دیگر دشواری‌های […]

Read More

بازداشت و شکنجه؛ روایت ردمرز شدن محمد از ایران

« پنج شبانه‌روز در اردوگاه عسکرآباد در تهران ماندم. در آن‌جا از آب، نان و جایی برای خواب خبری نبود. تا دلت بخواهد تحقیر، توهین و لت‌وکوب می‌کنند. وقتی رفتار پولیس و ماموران اردوگا را می‌دیدم، حس می‌کردم که همه کسانی که در آن‌جا به نام مهاجر بازداشت شده بودیم محکوم به توهین و تحقیر […]

Read More

روایت آوارگی و بی‌چارگی حمید؛ طالبان می‌گفتند باید مسلمان شوید!

حمید در افغانستان، یک شهروند عادی و معمولی بود. روزها را با کار و تلاش به شب می‎رساند و شب‌ها در خانه، کنار خانواده‌اش در آرامش زندگی می‌کرد. اما با گذشت هر روز، انگار طناب دور گردنش تنگ‌تر می‌شد. طالبان، مانند همسایه‌های ناخواسته، سایه‌ی سنگینی بر زندگی هزاره‌های اسماعیلی در بدخشان بود. او شاهد بود […]

Read More