میان هویت و اجبار؛ روایت تغییر مذهب رحیم در مهاجرت

وقتی در کوچه‌پس‌کوچه‌های منطقه‌ی «ریسانی رود» قدم می‌زدم، گمان می‌کردم که در حومه‌های فقیرنشین کابل گم شده‌ام. آنجا، خانه‌هایی با معماری عجیب و غریب به صف ایستاده بودند؛ خانه‌هایی که پنجره‌های‌شان پشت به آفتاب بود، گویی عمداً نور را از خود دور کرده‌اند. زمستان اینجا، لابد مثل زمستان کابل، سرد و بی‌رحم؛ اما بدون برف […]

Read More

از خاک تا افقِ مهاجرت؛ روایت مهاجرت فردوس

فردوس، جوان ۲۳ ساله‌ای از منطقه‌ی نیکپایِ ولسوالی دوشی ولایت بغلان است که در کوچه‌های خاکی و شلوغ اسلام‌آباد پاکستان به عنوان یک کارگر ساده در مهمان‌خانه‌ی کوچکی کار می‌کند. زندگی او، هم‌چون بسیاری از جوانان افغانستانی دیگر، به دلیل جنگ و نابرابری از مسیر آرزوها و رویاهایش منحرف شده‌است. فردوس که در سال‌های نه‌چندان […]

Read More

مرزهای ناهم‌وار؛ آوارگی و درد بی‌وطنی

اشاره: به دلیل مسایل امنیتی، عکس اصلی و مکان زندگی مصاحبه‌شونده، ذکر نشده‌است. پس از روزها انتظار، ویزای پاکستان را دریافت کردم. باران نرم‌نرم می‌بارید و بوی دل‌انگیز خاک در هوا پیچیده بود. از آن شب‌هایی بود که انگار زمین و آسمان یکی شده تا حسرت‌های مرا بیشتر کند. در آن هنگامه، دل من پر […]

Read More

حامد رضایی؛ روایت امید و تلاش در دل مهاجرت

مهاجرت از افغانستان به پاکستان  در سال 1980 میلادی، گروهی از خانواده‌های هزاره‌های اهل سنت از ولایت کندز افغانستان، به ویژه از ولسوالی خان‌آباد، به قصد آینده‌ی روشن و با آرزوی رسیدن به زندگی بهتر، مهاجرت به کشور پاکستان را آغاز کردند. در میان این خانواده‌ها، خانواده‌ی حامد رضایی نیز مانند همراه با سایر هزاره‌های […]

Read More

بحث روی پیراهن نیلا ابراهیمی؛ حاشیه‌ای برجسته‌تر از متن

نیلا ابراهیمی، دختر ۱۷ ساله‌ از افغانستان، با پیمودن مسیری طولانی از غرب کابل در دشت برچی تا کانادا و سپس آمستردام، توانست جایزه‌ی «صلح بین‌المللی کودکان» را به دلیل فعالیت‌های حقوق‌بشری در بخش آموزش دریافت کند. این جایزه که از سوی مؤسسه حقوق کودکان (کیدزرایت) اهدا شد، نشان‌دهنده‌ی تلاش‌های بی‌وقفه‌ی نیلا برای حق تحصیل […]

Read More