درد روزهای غریبی؛ مهاجرت تنها عبور از مرز نیست

بار اول که دیدمش، با چشمان شفاف و عسلی، زیبا؛ اما پرده‌دار رازی که در عمق‌ چشمانش می‌لرزید. دوست داشت بخندد، اما با لبخندهای، نرم و بی‌صدا، فقط روی دردهای پنهانی‌اش کشیده بود. کافی بود چند کلمه بگوید تا از میان آن چشمانِ سپید و عسلی، شبنمی از اشک بلغزد و بر گونه‌هایش جاری شود. […]

Read More

بیل و کلنگ و پای لنگ؛ نگاه ابزاری به مهاجر در ایران

پاهایش درد می‌کند و لنگ لنگان سر کار می‌رود. انگشتان هر دو دستش کج شده است. به دستانش که نگاه کنی به درخت خشکی می‌ماند که شاخه‌هایش را باد زده و به هر طرف خم شده است. با این حال هنوز هم کار می‌کند. بیل می‌زند و کلنگ می‌گیرد تا کار کند و برای فرزندانش […]

Read More

بی‌کاری در بازار، گرسنگی در خانه و صف‌های طولانی گرسنگان در نانوایی‌ها

وضعیت زندگی مردم در افغانستان بیش‌تر از پیش بحرانی‌تر شده و مردم از محدودیت‌های طالبان، از شدت فقر و بی‌کاری، ناامنی، فشار سنگین روانی و آینده‌ی مبهم رنج می‌برند. پس از تعلیق کمک‌های امریکا ده‌ها مووسسه که در بخش‌های مختلف فعالیت می‌کردند به یک‌بارگی فعالیت خود را متوقف کردند و کارمندان خود را به خانه […]

Read More

ابر‌های تیره‌ی ممنوعیت؛ مهتاب و دو رشته‌ی نیمه‌تمام

فقط یک هفته مانده بود که مهتاب 23ساله، تحصیلش در رشته‌ی قابلگی را به پایان برساند و سند فراغت بگیرد. او که از سر ناگزیری و به گفته‌ی خودش «به رسم مبارزه و تسلیم‌نشدن»، دو سال پیش تصمیم گرفت که به جای نشستن در خانه «قابلگی» بخواند، یک بار دیگر با ممنوعیت از سوی طالبان […]

Read More

روایت صدرالدین: کابوسِ طالبان و رنج هزاره‌های اسماعیلی

صدرالدین، یکی از هزاره‌های اسماعیلی در ولسوالی کشم ولایت بدخشان، با گام‌هایی سنگین در کوچه‌های خاطراتش قدم می‌زند. هر قدم او حکایتی از رنج‌ها و قصه‌های سنگین گذشته‌اش است. او می‌گوید: «در دوران دولت جمهوری اسلامی افغانستان، زندگی خوبی داشتم. با پیشانی باز و از عرق جبین، روزگارم را می‌گذراندم.» صدرالدین در یکی از شرکت‌های […]

Read More