مادران در افغانستان، شجاع‌ترین زنان تاریخ جهان

مادران در افغانستان، شاید برای بسیاری از مردم یک کلمه باشد؛ ولی زمانی‌که این کلمه به گوش‌ ما می‌رسد، نمادی از شجاعت، قهرمانی و صبر یک مادر در افغانستان را نشان می‌دهد. این‌ها کسانی‌اند که در طول تاریخ هرگز ناامید نشدند و به راه‌شان ادامه دادند. این دنیا چیز‌های زیادی از مادران در افغانستان بدهکار […]

Read More

شاد و خرم، در مسیر رویاهایم

از خواب بیدار می‌شوم. با شوق، ورزش صبحگاهی‌ام را انجام می‌دهم. موهایم را برس می‌کشم و مادرم آن‌ها را چوتی می‌بندد و با کش سیاه می‌گیرد. با لذت، شانه‌هایم را لمس می‌کنم. مادرم برای آماده‌کردن صبحانه می‌رود. من هم اتو را داغ می‌کنم و یونیفرمم را که شب گذشته روی آویز گذاشته بودم، با دقت […]

Read More

با هر قدمی که برمی‌دارم، دنیا را تغییر می‌دهم

گاهی می‌نشینم و به خودم فکر می‌کنم؛ به راهی که آمده‌ام، به شب‌هایی که با چشم‌های خسته اما پُر از امید به رویاهایم خیره شده‌ام. به روزهایی که همه‌چیز سخت بود؛ اما من، درست مثل همیشه، ادامه دادم. من یک دخترم. دختری که از کودکی یاد گرفته برای هر چیزی که می‌خواهد بجنگد. من کسی […]

Read More

کاش… جهان بدون مرز می‌بود

حالا که وضعیت را می‌بینم، زندگی آن‌طوری که باید می‌بود نیست. ناخودآگاه ذهنم به طرف‌ «کاش»هایی می‌رود که مرا در گذشته میخ‌کوب می‌کند. با خود می‌گویم که کاش دغدغه‌ی زندگی این روزها، مثل دوران کودکی‌ام، فقط نداشتن لباس دلخواهم بود…! کاش تنها غصه‌ام نداشتن کفش پاشنه‌بلند می‌بود، هرچند که خیلی دلم می‌خواست کفش پاشنه‌بلند دخترانه […]

Read More

خزانی که زندگی یک دختر را برای همیشه تغییر داد

روزی روزگاری، دختری نه‌ساله در هرات، کودکی‌اش را با شور و هیجان سپری می‌کرد. فصل خزان سال ۱۳۹۹ بود. برگ‌ها زرد شده بودند و همه‌جا غبارآلود بود. رنگ آسمان دل‌نشین و زیبا شده بود و پرندگان بر شاخه‌های درختان چهچهه می‌زدند. نسیم خنکی می‌وزید و بوی خاک نم‌خورده‌ی خاک در فضا پیچیده بود. همه‌ی سرگرمی‌هایش […]

Read More