از جهل تا روشنایی

در ماهی قرار داریم که سیاهی بر بام خانه‌های افغان‌ها در این ماه نشسته‌است؛ روزی که طالبان افغانستان را تصرف کردند و بدبختی بر سر دختران افغانستان آمد. چهار سال پیش، من دختری دوازده‌ساله بودم که تازه راه آموختن علم را آغاز کرده بودم. شادی، موفقیت و توان ایستادن بر پای خود، تازه به زندگی‌ام […]

Read More

سایه‌ی استبداد: از امپراتوری کالیگولا تا حاکمیت طالبان

نمایشنامه‌ی «کالیگولا» اثر آلبر کامو، داستان امپراتوری را روایت می‌کند که پس از مرگ خواهر و معشوقه‌اش به پوچی جهان پی می‌برد و تصمیم می‌گیرد همه ارزش‌های انسانی و اخلاقی را در هم بشکند. کالیگولا نماد حاکمی است که آزادی مطلق را تنها در تخریب دیگران و نابودی قانون جستجو می‌کند. او با فرمان‌های بی‌رحمانه، […]

Read More

کابل در ۱۵ آگست؛ لحظه‌ای که جهان نظاره‌گر بود

۱۵ آگست ۲۰۲۱، روزی بود که آخرین جلسه امتحان چهارونیم‌ماهه صنف هشتم من برگزار می‌شد. صبح زود آماده شدم و به مکتب رفتم. وقتی رسیدم، حس و حال مکتب عجیب بود؛ مثل روزهای قبل نبود، بسیاری از دانش‌آموزان غایب بودند. وارد تالار امتحان شدم و مشغول حل سوالات بودم که ناگهان صدای شلیک بلند شد. […]

Read More

روزی که ظالمان پرچم کشورم را تکه‌تکه کردند

آدم‌ها در لحظه‌های ناب، زندگی را احساس می‌کردند. هر روز صبح، بعد از طلوع خورشید، همه مصروف کار و زندگی‌شان می‌شدند؛ دانش‌آموزان و دانش‌جویان راهی مکتب و دانشگاه‌ها بودند، کارگران به وظایف خود می‌رفتند. با وجود شرایط سخت افغانستان در سال‌های قرنطینه و اوضاع نامناسب اقتصادی، مردم بازهم به امید صلح و آشتی ایستادگی می‌کردند. […]

Read More

از چشمان مزاری تا قلب من

هر بار که به عکس بابه مزاری نگاه می‌کنم، ناخودآگاه چشم‌هایم به چشمانش خیره می‌ماند. آن نگاه نافذ، آن چشم‌هایی که سراسر شجاعت، آگاهی و خشم فروخورده‌اند، چنان به جانم می‌نشینند که نمی‌توانم چشم بردارم؛ گویی تمام دردهای یک ملت، تمام آرمان‌ها و زخم‌های یک تاریخ تلخ، در آن نگاه خلاصه شده‌اند. نگاهش نه‌تنها با […]

Read More