امشب، در گوشهای تاریک از حویلی، زیر سایهی درهمتنیدهی تاکهای انگور نشستهام. تاریکی مطلقی که با رفتن برق بر خانه سایه انداخته، همهجا را فرا گرفته است. تنها نور آرام و مهربان ماه، از لابهلای برگهای سبز و نازک تاکها میتابد و همهچیز را به رنگی سرد و آبیرنگ درمیآورد. کنار آن، روشنی سرد صفحهی […]
Read More