حمید در افغانستان، یک شهروند عادی و معمولی بود. روزها را با کار و تلاش به شب میرساند و شبها در خانه، کنار خانوادهاش در آرامش زندگی میکرد. اما با گذشت هر روز، انگار طناب دور گردنش تنگتر میشد. طالبان، مانند همسایههای ناخواسته، سایهی سنگینی بر زندگی هزارههای اسماعیلی در بدخشان بود. او شاهد بود […]
Read More