کشتمند و پرسش بزرگ تاریخ افغانستان؛ چرا یک هزاره فقط در حکومت چپ صدراعظم شد؟

سلطان‌علی کشتمند، نخستین هزاره‌ای که در تاریخ افغانستان به مقام صدارت رسید، شخصیتی  که بررسی زندگی و کارنامه سیاسی او، پنجره‌ای است به تاریخ پر از تبعیض و نابرابری قومی و جنسیتی این کشور. حضور او در جایگاه نخست‌وزیری نه تنها دستاوردی برای شخص او، بلکه نمادی برای هزاره‌ها بود؛ مردمی که از دوره‌ی عبدالرحمن تا امروز با آوارگی، نسل‌کشی، تحقیر و محرومیت سیستماتیک روبه‌رو بوده‌اند. کشتمند با وجود چنین پیشینه‌ی تاریخی، توانست در یک دولت چپ و کمونیستی به بالاترین مقام اجرایی دست یابد. این پرسشی است که هم‌چنان در ذهن تاریخ‌نگاران و مردم افغانستان باقی مانده است: چرا یک هزاره تنها در حکومت چپ توانست صدراعظم شود؟

زندگی، خانواده و تحصیل

سلطان‌علی کشتمند در سال ۱۹۳۵ میلادی در قلعه‌ای موسوم به «سلطان‌جان» در منطقه‌ی چهاردهی کابل متولد شد. اجداد او از هزاره‌های دای‌میرداد و دای‌فولاد غزنی بودند که پس از قتل‌عام‌های عبدالرحمن خان به کابل رانده شده بودند. پیشینه‌ی سیاسی و تاریخی تبعیض‌آمیز هزاره‌ها، بخشی از هویت سیاسی و اجتماعی او را شکل داد و درک عمیق او از محرومیت و ستم تاریخی بر هزاره‌ها را تقویت کرد.

کشتمند گفته‌ است که او یک دهقان‌زاده بود و به همین دلیل تخلصش را «کشتمند» انتخاب کرد: «من که دهقان زاده‌ی واقعی بودم و در آغاز سروکارم با کشت و کار دهقانی بود؛ در جوانی که تازه چیزهایی را یادداشت می‌کردم، تخلص کشتمند را پذیرفتم و این به نام خانوادگی ما مبدل گردید.»

کشتمند در مورد روزهای زندگی‌اش در کابل گفته است: «با کار آغاز کردم و در نوجوانی نیز سال‌هایی را روی زمین در همراهی پدرم کار می‌کردم. من در نگهداری گاوها، در امور آب‌یاری، دروگری، جمع‌آوری محصولات و خرمن‌کوبی شرکت می‌ورزدیم.

با توصیه‌ی پدرم و تشویق مادرم نه من و نه برادرانم ترک تحصیل نکردیم. در ۲۰ سال در ۲۸ خانه کرایی در بخش‌های مختلف شهر کابل گذراندیم. پدرم دکان کوچک داشت که از درآمد آن حداقل مخارج زندگی تأمین می‌شد.»

کشتمند مکتب را از صنف چهارم در «چهارقلعه‌ی چهاردهی» شروع کرد و دوره‌های متوسطه و لیسه را در «مکتب غازی» به پایان رساند. پس از دوره‌ی مکتب، او در سال ۱۹۵۸ وارد دانشکده‌ی تازه‌تاسیس اقتصاد در دانشگاه کابل شد. در آن سال‌ها جنبش دانشجویی پرشوری در کابل نیز جریان داشت.

کشتمند یکی از دانشجویان آگاه و بادرک سیاسی از وضعیت افغانستان بود و فعالیت‌های دانشجویی‌اش از شخصیت و درک او از وضعیت سرچشمه می‌گرفت. در دانشگاه کابل و در روزهای فعالیت‌های مشترک دانشجویی بود که با ببرک کارمل آشنا شد.‌ او در سال ۱۹۶۱ با رتبه‌‌ی دوم از رشته‌ی اقتصاد فارغ شد. کشتمند در این مورد  گفته است: «لیسه‌ی غازی برای من، مدرسه‌ی سیاسی نیز بود. من در جریان تحصیل در لیسه‌ی غازی و سپس در دانشکده‌ی حقوق و اقتصاد، از طریق دریافت حق‌الزحمه از طریق نوشتن مقاله‌ها و انتشار ترجمه‌ها در مطبوعات آن زمان، اجرای وظیفه‌ی معلمی (از جمله معلم خانگی) تا حدی با خانواده کمک می‌کردم‌.»

ویژگی‌های شخصیتی و سیاسی کشتمند

پاک‌دستی و ساده‌زیستی: کشتمند از نظر اخلاق و رفتار سیاسی شخصیتی پاک‌دست و با وقار بود. او در خانه‌ی معمولی در کابل زندگی می‌کرد و از فساد مالی و اداری به دور بود. نشان داد که سیاستمداری با سلامت نفس و شخصیت برجسته‌ی دارای اخلاق انسانی است.

دوری از قوم‌گرایی: برخلاف بسیاری از سیاستمداران افغانستان، کشتمند تلاش می‌کرد فراتر از تعلقات قومی به مسایل ملی بپردازد. او برای کرامت انسانی ارزش فراوان قایل بود و سیاست را در چارچوب مصالح عمومی تعریف می‌کرد. باور داشت که افغانستان بدون یک اقتصاد پویا و سراسری که به همه‌ی مردم کشور متعلق باشد، به ثبات نمی‌رسد.

تخصص اقتصادی و فنی: کشتمند دارای دانش عمیق اقتصادی و مدیریتی بود و در مدیریت برنامه‌های اقتصادی و توسعه‌ای کشور نقش کلیدی ایفا کرد. این توانایی باعث شد که در ساختار پرتنش حکومت چپ، حضور او به عنوان یک تکنوکرات علمی قابل پذیرش باشد.

ثبات فکری و تحلیل سیاسی: او با درک درست از مناسبات داخلی و بین‌المللی، سیاست خود را در دوران جنگ سرد با دقت و واقع‌بینی هدایت می‌کرد و از نوسانات غیرضروری سیاسی دور می‌ماند.

کشتمند و هزاره‌ها

حضور کشتمند در رهبری کشور، برای هزاره‌ها فرصتی کم‌نظیری ایجاد کرد. در دوران حکومت او، هزاره‌های کابل توانستند در عرصه‌های آموزشی، اقتصادی، سیاسی و امنیتی رشد کنند. بسیاری از فرماندهان و رهبران مقاومت غرب کابل، از جمله نصیر رضایی و تورن امان رضایی، تحت تربیت و آموزش‌های حکومت کشتمند قرار داشتند. این امر نشان می‌دهد که حضور یک هزاره در جایگاه نخست‌وزیری، مسیرهای جدیدی برای ارتقای هزاره‌ها فراهم کرد.

کشتمند شخصیت و تفکر قومی نداشت؛ اما با آگاهی و درک کامل از وضعیت و سرنوشت مردم هزاره در افغانستان یاد می‌کرد و صدایش در برابر بی‌عدالتی بلند بود. او در یک سخنرانی خود در مورد وضعیت هزاره‌ها می‌گوید: «در تاریخ مردم هزاره صفحات بی‌عدالتی و بی‌رحمی بی‌مانندی علیه آن‌ها وجود دارد که نمی‌توان آن‌ها را بدون احساس درد مرور کرد.»

کشتمند با صدای رسا می‌گوید که آغاز بدبختی‌های مردم هزاره به صد سال پیش بر می‌گردد و به جنگ‌های ده‌ساله‌ی عبدالرحمن علیه این مردم (از ۱۸۸۸ تا ۱۸۹۷) که روستاهای مردم هزاره ویران شد، مزارع آن‌ها به آتش کشیده شد و هزاران انسان کشته به جا ماند و «پدران و مادران ما به آلام و مصایب بی‌پایان دچار شدند.»

 هزاره‌بودن کشتمند و اهمیت آن در دستگاه سیاسی کشور

نخست‌وزیری کشتمند به عنوان یک هزاره، پیامد تاریخی تبعیض و محدودیت‌های طولانی‌مدت در افغانستان را برجسته می‌کند. او نشان داد که حضور یک هزاره در مقام عالی اجرایی ممکن است؛ اما تنها در چارچوب یک حکومت چپ که تا حدی ایدیولوژیک بر برابری قومی و اجتماعی تأکید داشت. حتا در دوران دموکراسی ساختگی و حکومت‌های پس از مجاهدین، هیچ هزاره‌ای به مقام وزیر دفاع، داخله، خارجه یا ریاست امنیت ملی نرسید. اشرف غنی حتا کانکور را سهمیه‌بندی کرد. این‌ها نشان‌دهنده‌ی استمرار تبعیض سیستماتیک و انحصار قدرت توسط حکومت‌های با حضور غالب یک قوم در افغانستان بوده‌ است.

کشتمند، با بردباری و هوشمندی، زمینه‌هایی برای حضور هزاره‌ها در آموزش عالی، نهادهای دولتی و امنیتی ایجاد کرد. این حضور در سطوح مختلف اجتماعی و سیاسی، بخشی از میراث تاریخی کشتمند به شمار می‌رود.

وقتی در دهه‌ی شصت خورشیدی که کشتمند نخست‌وزیر بود، دولت مسأله‌ی فدرالی‌ساختن نظام سیاسی کشور را در برنامه‌های خود داشت، او به عنوان یک پیش‌زمینه، پرسمان خودمختاری برای هزارستان را پیشنهاد کرد. هدف او برداشتن تبعیض و بی‌عدالتی تاریخی دربرابرهزاره‌ها بود.

کشتمند وقتی در مورد هزاره‌ها و سرنوشت اسف‌بار این مردم حرف می‌زد، هیچ‌گاه در تلاش این نبود که از حق دیگران کاسته شود، بلکه برای مردم هزاره چیزی را می‌خواست که از آن‌ها گرفته شده بود و هنوز هم این مردم به حق‌های انسانی و شهروندی خود نرسیده‌اند.

پرسش‌هایی که هنوز در قامت پرسش‌های تاریخی در تاریخ افغانستان باقی‌ست:

  • چرا فقط در حکومت‌های چپ یک هزاره نخست‌وزیر شد؟
  • چرا پس از دوره‌ی کشتمند، هیچ هزاره‌ای در سطح اول و دوم قدرت سیاسی قرار نگرفت؟
  • آیا حکومت‌های چپی در برخی جنبه‌ها عاری از تبعیض بودند؟

مسیر سیاسی و کارنامه‌ی کشتمند

سلطان‌علی کشتمند فعالیت‌های سیاسی خود را در حزب دموکراتیک خلق افغانستان آغاز کرد و در دوران حکومت ببرک کارمل و سپس داکتر نجیب‌الله به عنوان نخست‌وزیر فعالیت کرد. او از ۱۱ جون ۱۹۸۱ تا ۲۶ می ۱۹۸۸ و دوباره از ۲۱ فبروری ۱۹۸۹ تا ۸ می ۱۹۹۰ در این مقام قرار داشت. علاوه بر نخست‌وزیری، وزیر پلان و نماینده‌ی مردم کابل در مجلس نمایندگان نیز بود. او دوره‌‌های نخست‌وزیری خود را به فرصتی برای تغییر و بهبود وضعیت می‌دید و درباره‌ی دهه‌ی ۱۹۸۰ که او صدراعظم افغانستان بود، در مطلبی بی‌بی‌سی نوشته است:

«آن‌چه پس از آن حایز اهمیت بود این‌که، افغانستان نخست باید به لانه‌ی بنیادگرایی از نوع طالبانی آن مبدل نمی‌گردید و دوم این‌که دست‌کم به فرصت سوزی‌ها و خرابکاری‌ها مجال داده نمی‌شد و روند رشد و انکشاف افغانستان تداوم می‌یافت. روندی که ازسال‌های ۱۹۵۰ آغاز گردیده بود و تا سال ۱۹۹۲ با فرود و فرازهای معین، گاهی با تندی نسبی و زمانی با کندی، به پیش می خزید.»

ویژگی برجسته کشتمند، نگاه فنی و تخصصی او به اقتصاد و مدیریت اجرایی بود. او سیاست را تنها در چارچوب ایدیولوژی و حزب نمی‌دید و توانست برنامه‌های اقتصادی، قانون‌گذاری و نهادسازی را در زمان خود پیش ببرد. تصویب قانون ارگان‌های محلی و تقسیم افغانستان به زون‌ها نمونه‌هایی از اقدامات غیرمتمرکزسازی و تمرکززدایی قدرت بود که فرصت‌هایی نسبی برای مشارکت هزاره‌ها و دیگر اقوام فراهم می‌کرد.

کشتمند یکی از حامیان طرح نظام فدرالی در افغانستان بود، او در مصاحبه‌ای با بی‌بی‌سی در سال ۲۰۰۹ گفت:

«من به این باورم که در نظام فدرال می‌تواند امکانات بهتر و بیشتری برای تحقق دموکراسی، آزادی و برابری قانونی، رفع تبعیض و رعایت حقوق بشری، مشارکت ملی در اداره‌ی امور محلی و کشوری و تحقق عدالت اجتماعی در افغانستان به وجود بیاید.»

میراث تاریخی کشتمند

میراث سیاسی و اخلاقی سلطان‌علی کشتمند همچنان درس‌آموز است. برای نسل‌های آینده‌ی افغانستان که در پی برابری و عدالت اجتماعی هستند، یک موضوع حیاتی محسوب می‌شود. میراث کشتمند، ترکیبی از صداقت، تخصص، عدالت و شجاعت بود که می‌تواند الگوی عملی برای مردمان تحت فشار در تاریخ افغانستان باشد.

سلطان‌علی کشتمند، به عنوان یک هزاره و نخست‌وزیر افغانستان، نشان داد که حتا در فضای پرتنش و تبعیض‌آمیز، حضور اقلیت‌ها در بالاترین سطوح قدرت ممکن است؛ اما محدود به ساختارهای سیاسی خاص و شرایط تاریخی ویژه است. میراث او نه تنها برای هزاره‌ها، بلکه برای کل جامعه‌ی افغانستان درس‌هایی از برابری، مدیریت، دوراندیشی و اخلاق سیاسی به جای گذاشت.

دیدگاه‌ها (0)

ارسال دیدگاه

10000