خودم رفتم؛ اما قلمم هنوز فریاد میزند چهار سال گذشته است؛ چهار سال سکوت، چهار سال اشک، چهار سال انتظار. فریاد خاموش… فوریه 11, 2026 79
گشتهای خانهبهخانهی طالبان دیروز در مراسم شیرینیخوری بودیم که به یکی از زنان حاضر در جمع تلفن شد.… فوریه 11, 2026 95
باران از شادی خواهد بارید! قطرهی سرد باران مثل اشکی ناخواسته روی صورتم لغزید. چشمانم را باز کردم و آسمان… فوریه 11, 2026 102
تو میتوانی، حتی اگر نگویند! این بار خواستم از او روایت کنم؛ از زنی که انگار در میان تمام موجوداتی… فوریه 11, 2026 99
قهرمانان گمنام وطن روزی در یک فامیل فقیر، دختری به نام صابره به دنیا آمد. اما پدر صابره… فوریه 11, 2026 110
خون و خاک؛ افغانستان ملت تسخیرناپذیر شورویها با هزاران خواستهی شوم و افکار شیطانیشان به کشور ما داخل شدند. اندیشهی سرکوب… فوریه 11, 2026 59
به یاد دوران خوش گذشته، بیا با هم بسازیم! میخواهم بنوشم و مست شوم، شاید فراموش کنم که دیگر کسی به گذشته فکر نمیکند.… فوریه 11, 2026 59
شال زردی که بوی دلتنگی میدهد! امروز با دیدن یک شال زرد که هیچوقت از آن استفاده نمیکنم و فقط بهعنوان… فوریه 11, 2026 65
روایتی از تردید و تلاش هر روز که قلمم را به دست میگیرم، چشمانش برق میزند. انگار تمام آرزوهایش را… فوریه 11, 2026 58
تصویرِ فریاد مظلومانهی یک دختر فیسبوک را چک میکردم که ناگهان تصویری توجه مرا جلب کرد؛ دختری با چشمان سیاه… فوریه 11, 2026 93
من دخترم؛ صدای تغییر و امید در سرزمین افغانها در جامعهای که ارزشهای قدیمی و محدودکننده بر زنان تحمیل میشود، من داستانی دارم که… فوریه 11, 2026 83
تجلیل از موفقیت گروه نویسندگی ما قطرهها در کنار هم دریا و دختران در کنار هم تاریخ میسازند. امروز شکوه و… فوریه 11, 2026 81