بیا نجنگیده نبازیم! این روزها دلم برای بیدار شدن با صدای کبوترها تنگ شده است. روزهای سرد زمستانی… مارس 3, 2026 44
روایتی دردناک از زندگی یک دختر ۱۲ ساله دقیقاً سه سال پیش بود، آنوقت که من با پرستو، رفیقم، در کوچههای برچی قدم… مارس 18, 2026 44
صنفهای خونین و آزمونهای پیهم کانکور در روزهای دوری که هنوز مشغلههای زیادی نداشتم و اغلب بیکار بودم، پس از برگشت… مارس 14, 2026 44
پایان یک آغاز؛ بهسوی آینده میروم امروز، پس از چهار سال دوری از مکتب، دوباره ایستادهام در جایی که صدای زنگ… فوریه 16, 2026 44
پرده را پس میزنم(۱۰)؛ قصهی قمر و پرستو صدای پرستو در فضای خالی کاروانسرا میپیچید. من و چهار دوستم، چشمان خود را به… فوریه 19, 2026 43
16 روز نارنجی: زنان، صدای خاموش، رویای آزاد در روزهای رنگین و شلوغ زندگی، گاهی وقتی در میان هیاهوی روزمرگیها و دغدغهها غرق… مارس 1, 2026 43
دختری که رویاهایش را هرگز گم نکرد فصل زمستان، با شبی سرد و طولانی بود. شبی که تاریکیاش سنگینتر از همیشه به… مارس 5, 2026 43
انار خونینِ من آرام و پیوسته، چیزی در سمت چپ بدنم میجنبد. گاهی از ترس، گاهی از هیجان… مارس 2, 2026 43
روایتی از 29 سال قبل کنار مادرم، در اتاق گرم نشسته بودم. صدای آرامشبخش باران از پشت پنجره به گوش… مارس 3, 2026 43
پرده را پس میزنم (۱۲)؛ قصهی جنگ و جهاد سن دقیق پدرم را نمیدانم. او هم سندی ندارد که نشان دهد در کدام تاریخ… فوریه 19, 2026 43