قصهی «سگ آبی پرزی» این قصه را یک بار برای آقای محسن زردادی نوشتم. او هنوز هم از خاطرههای… فوریه 17, 2026 97
دیگر به کلمهی «چانس» باور ندارم نمیدانم چه چیزی بنویسم؛ «انا لله و انا الیه راجعون» یا «تبریک». فقط میتوانم قصهی… فوریه 16, 2026 97
نامهای به قهرمانان زندگی؛ دختران جهان!نامهای به قهرمانان زندگی؛ دختران جهان! به نام خالق زیباییها سلام به تمام دختران عزیز! من ثریا محمدی، دختری از افغانستان،… مارس 18, 2026 97
نگاهی به قلبم شهری در قلبم پر از خوشی و شادیست. ندایی به من میگوید: بخند، خوش باش… فوریه 24, 2026 97
خاطرهای از نیمه شب ساعت ۲:۲۳ نیمهشب بود. خوابم نمیبرد. از بستر بلند شدم. قرار بود دو روز بعد… مارس 3, 2026 97
از پشت پنجرهی کتابها در یکی از روزهای گرم تابستانی، در دیار تنهایی، زندگی به روال عادی در جریان… ژوئن 4, 2026 96
آرزوهای درخشان در دل تاریکی در دل کوههای بلند و آسمان آبی و پرستارهی افغانستان، دخترانی زندگی میکنند که در… مارس 14, 2026 96
به مناسبت روز دانشجو؛ نامهای به دختران شجاع کشورم 6 دسامبر مصادف به روز دانشجو است؛ روزی که باید به افتخار شما و تلاشهای… مارس 3, 2026 96
رویاهایی پشت درهای بسته صبحی دیگر آغاز شد. صبحی که برای بسیاری از مردم عادی بود؛ اما برای من… آوریل 23, 2026 96
نامهای به جهانیان؛ ما هم رویایی داریم نامهام را به دست کسانی میسپارم که در راه آگاهی استوارتر از همیشه قدم برمیدارند.… مارس 16, 2026 96
هنرِ رقصیدن در طوفان در جغرافیایی که ما نفس میکشیم، زمان مفهومی غریب دارد. گاهی چنان کُند میگذرد که… می 16, 2026 96