8مارچ؛ روزی است که ما باید تسلیم نشدن را یاد بگیریم. امروز همان روز زن است، زنی که چراغ خانه بدون او خاموش است، زنی که الگوی یک جامعه است، زنی که جامعه بدون او خالی میشود.
بلی، امروز همان روز است؛ اما در کشور ما هیچ فرقی با روزهای دیگر ندارد. بلکه برای زنها شاید روزی کاملاً ناامیدکننده باشد. چون در جامعهای که ما زندگی میکنیم، زن بودن الگو نیست، بلکه گاهی جرم شمرده میشود.
وقتی به اینها فکر میکنم، به این نتیجه میرسم که زن بودن در افغانستان چقدر شجاعت میخواهد. وقتی یک زن در میان مردان راه برود، ممکن است مورد تبعیض و خشونت قرار گیرد.
امروز در افغانستان زن باید طوری زندگی کند که صورتش دیده نشود و بدون مرد بیرون نرود. حتی در موتر یا جاهای دیگر صدای زن نباید شنیده شود؛ زیرا زن بودن در نگاه برخی مردان مایهی ننگ پنداشته میشود.
بلی، امروز همان روزی است که صدای زنان افغانستان خاموش شده است و حقی را که از آنان گرفته شده نمیتوانند پس بگیرند.
امروز روز زن است؛ زنی که با تمام وجود برای خانواده و جامعهاش تلاش میکند، اما با صدایی خاموش و با چشمانی معصوم که از زیر چادری تنها حق دیدن دارند.
امروز همان روزی است که بعضی از زنان در خانه نانآور ندارند، اما خودشان با چادری بیرون میروند و برای کودکانشان نان حلال تهیه میکنند.
در افغانستان زن بودن آسان نیست. باید از خیلی چیزها بگذری تا فقط زنده بمانی. اینجا زندگی کردن ساده نیست؛ بلکه باید برای حق خود بجنگی، حقی که از تو گرفته شده است. باید برای یک لقمه نان حلال بجنگی.
زن بودن در افغانستان یعنی درد کشیدن؛ زن بودن یعنی گاهی یک ناامیدی بزرگ.
در کشورهای دیگر، زنها وقتی پولیس کشورشان را میبینند احساس امنیت میکنند؛ اما در افغانستان وقتی پولیس را میبینیم، احساس ناامنی میکنیم. میترسیم؛ ترس از اینکه ما را بدون هیچ جرمی ببرند.
امروز روز زن است، اما برای زنان افغانستان هیچ فرقی با روزهای دیگر ندارد. شاید حتی بدتر هم باشد، زیرا حق ما گرفته شده است و ما نتوانستهایم اعتراض کنیم؛ چون حق اعتراض هم نداشتیم.
هر زن افغانستان با دنیایی از درد در درونش زندگی میکند؛ دردهایی که مدتهاست درمان نشدهاند. نمیدانم این دردها تا چه زمانی ادامه خواهد داشت.
میدانم، باور دارم که روزی این روزهای سخت تمام میشود. اما آن زمان جوانی ما دیگر برنمیگردد و شاید برای بعضی از زنان تمام شوق و انگیزه از بین رفته باشد.
چون همین روزهای سخت است که قلب ما را به سنگ تبدیل میکند. اگر روزی هم شرایط خوب شود، شاید قلب ما دیگر چیزی را احساس نکند؛ زیرا در درون ما احساسات کشته شدهاند و دلسوزی کمرنگ شده است.
تمام اینها نتیجه روزهایی است که حق ما را در برابر چشمان ما گرفتند و ما حق اعتراض نداشتیم.
اما وقتی به شجاعت زنان افغانستان نگاه میکنم، واقعاً میگویم که شما بسیار شجاع هستید. درست است که زن هستید، اما شجاعتی بزرگ در دل دارید.
واقعاً از زنان افغانستان هرچقدر تعریف کنیم باز هم کم است. حتی باید در تاریخ افغانستان از زنان این سرزمین یاد شود و از شجاعت آنان نکته به نکته نوشته شود.
من هم به خودم قول میدهم که روزی کتابی درباره زنان افغانستان بنویسم؛ کتابی به نام «مادران دلشکسته اما شجاع». در آن از همهی زنان افغانستان و از شجاعتهایشان خواهم نوشت.
زیرا اینها همان زنانی هستند که الگوی ما هستند. ما که مادران فردای افغانستان هستیم، باید از این زنان الگو بگیریم؛ از شجاعتشان، از کار کردنشان و از ایستادگیشان در برابر مشکلات.
اینها همان زنانی هستند که برای یک لقمه نان حلال موهایشان سفید شده است و مانند یک مرد برای خانوادهیشان تلاش کردهاند.
اینها همان زنانی هستند که در بیرون با هزاران نوع آزار و اذیت روبهرو میشوند، اما باز هم دست از تلاش برنمیدارند.
روز زن بر تمام زنان افغانستان مبارک!
دیدگاهها (0)
ارسال دیدگاه