آیا دختر بودن جرم است؟ جرم ما دختران چیست که به خاطرش زجر میکشیم؟
در خانواده بلند حرف زده نمیتوانیم، در جامعه با قدمهای بلند راه رفته نمیتوانیم… چرا؟ آیا این به نظر شما زندگی است؟ نه، زندانی است که فقط چند تا میله کم دارد…!
بهتر است همهی ما دختران را در زندان بیندازید و ما را هر دم شهید نکنید. اگر در زندان واقعی باشیم، شاید هر لحظه احساس ترس نکنیم؛ احساس این را نداشته باشیم که چه وقت حق ما پایمال میشود یا چه وقت ما را مجبور به ازدواج میکنند.
ما دختران آرامش نداریم؛ در خانه از دست خانواده و در جامعه از دست حکومت و مردم. این هم شد زندگی؟ کاش در زندان بودیم اما هر لحظه نمیترسیدیم.
خدا میگوید جهنم فقط در دنیای بعد وجود دارد، اما ما دختران جهنم را در این دنیا تجربه کردیم؛ جهنمی که در آن، ما به جای آتش، با بیعدالتی، بیحقی و بیانصافی سوختیم. دردناکتر از جهنم واقعی است… چرا؟ چون فقط خدا حق مجازات بندگانش را دارد، نه کسی دیگر؛ اما ما الان به دست بندگانش مجازات میشویم، آن هم بیگناه! شما بگویید، این دردناکتر از جهنم واقعی نیست؟
وقتی خانوادهی ما از ما پشتیبانی نکند، از بقیه چه انتظاری دارید؟
تا وقتی خود ما دست به کار نشویم، کسی از ما دفاع نمیکند؛ این حرف تا حالا ثابت شده است. در افغانستان چند تا مرد وجود دارد؟ اگر حساب کنیم بیشتر از هزاران است، اما چه فایده که غیرت و مردانگی را اشتباه گرفتهاند، سکوت را اختیار کردهاند و ترس را پیشهی خود ساختهاند.
شاید خانوادهی بعضی از شماها نگران تحصیل شما باشد، اما بیشتر خانوادهها خوشحال هستند که دخترانشان درس نمیخوانند و به جای درس خواندن، برای خانوادەیشان شب و روز مثل خدمتکار کار میکنند؛ برای خانوادهای که ارزش او را با یک خدمتکار اشتباه گرفته است. شب و روز کار میکند، در حالی که خدمتکار ارزش بیشتری دارد برای خانوادههای ما… ما به اندازهی یک خدمتکار هم ارزش نداریم؛ اما با این حال ما دختران خوشحالیم که خانواده داریم.
یک جملهی معروف است که میگوید:
«بعضی وقتها مجبوری در فضای بغضت بخندی…
دلت بگیرد ولی دلگیری نکنی…
شاکی بشوی ولی شکایت نکنی…
گریه کنی اما نگذاری اشکهایت پیدا شوند…
خیلی چیزها را ببینی ولی ندیده بگیری…
خیلی حرفها را بشنوی ولی نشنیده بگیری…
خیلیها دلت را بشکنند و تو فقط سکوت کنی…»
این جمله، داستان زندگی ما دختران است. خیلی سخت است که کسی ما را درک کند. تنها امید ما الان خدای ماست؛ از همه دست کشیدهام، جز خدا…!
دیدگاهها (0)
ارسال دیدگاه