سالی که به من فهماند بزرگ‌شدن یعنی چه؟

سن هفده‌سالگی‌ام خیلی چیزها را به من آموخت که من قبلاً نمی‌دانستم. بعضی از چیزهای ساده ولی عمیق و باارزش ولی ساده را فهمیدم. حالا که فکر می‌کنم، چه چیزهای ساده‌ای که من به راحتی از آن‌ها عبور می‌کردم عمیق بودند و چه چیزهای باارزش دیگر، آن‌قدر هم پیچیده نبودند. همیشه وقتی به یک درجه‌ی فهم بالاتر می‌رسیم، حالِ خود را با گذشته‌ی خود مقایسه می‌کنیم. در حالی‌که همان اشتباهات، همان شکست‌ها یا حتی همان ناامیدی‌ها، این شخصی را می‌سازد که حالا هست. من هم وقتی‌که فکر می‌کنم، یک سال پیش با حالا خیلی فرق کرده‌ام. حتی به خوبی می‌توانم بگویم که حالا من یک شخص دیگر هستم. دختری هستم که به چیزهایی پی برده است که قبلاً با آن‌ها آشنایی نداشت.

اولین قدمم در یک سال گذشته، آمدن به کلستر و درس‌های امپاورمنت بود. وقتی‌که وارد این محیط زیبا شدم، تغییرات زیادی را حس کردم. از همان چیزهای کوچک گرفته تا محیط گرم و صمیمی، دیدگاهم را تغییر داد. کلستر برایم خیلی متفاوت‌تر از دیگر مراکز آموزشی بود. در اینجا من برعلاوه‌ی تقویتِ مضامین اصلی‌ام، به خیلی از چیزهای دیگر هم پی بردم. خصوصاً درس‌های امپاورمنت برایم بسیار متفاوت بود. قبلاً من معلومات زیادی در این مورد نداشتم و نمی‌دانستم که واقعاً توانمندسازی یعنی چه. با آمدن به امپاورمنت، زندگی‌ِ من هم سمت‌و‌سو گرفت و دانستم که توانمندسازی چه مفهومی دارد و چگونه به من کمک می‌کند تا بهتر رشد کنم. با حضور در درس‌های امپاورمنت کارهای تیمی انجام دادیم و با انجام کارها و فعالیت‌های کوچک فهمیدیم که زیبایی‌ها همیشه در کارهای کوچک و مؤثر نهفته است.

تیم بهار خیلی چیزهای جدیدی را به من یاد داد. مثلاً اینکه یک تیم صرفاً برای دورهمی‌های دوستانه و عادی نیست. ما چند نفر با هم یک‌جا شده و برای رشد و توانمندسازی هم‌دیگر کار می‌کنیم. در این تیم ما برعلاوه‌ی فعالیت‌های کوچک خود، به مفهومِ دیدگاه و نگاه پی بردیم. نگاهی که می‌تواند همه‌ی افکار ما را شکل بدهد، اینجا شکل گرفت. ما با هم‌دیگر حلقه‌های همدلی، کتاب‌خوانی، نویسندگی، آگاهی و کافه‌ها را برگزار کردیم. با هم‌دیگر روی موضوعات ساده و عمیق صحبت کردیم و تفکر انتقادی را در گروپ خود پرورش دادیم. تیم بهار برای من خیلی زیبا بود؛ چیزهایی را که ما با هم‌دیگر یاد گرفتیم اصلاً نمی‌توانستیم به تنهایی یاد بگیریم.

برعلاوه‌ی حضور در کلستر، امپاورمنت و کارهای تیمی، من با اشخاصی ارتباط برقرار کردم که به من چگونه زیستن را یاد دادند. از اساتیدم گرفته تا همه‌ی دوستان، هم‌تیمی‌ها و هم‌صنفی‌ام برایم کمک کردند. اشخاصی که با عمل و کارهای ساده به من یادآوری کردند که بله، تو می‌توانی، تو توانایی‌اش را داری و باید رشد کنی. در این مدت من بیشتر اهمیت ارتباطات و رابطه‌ها را درک کردم. فهمیدم که برای رشد کردن و بزرگ‌کردن گیاهم یا همان رویایم، نیاز به محیط دارم و این محیط را هم انسان‌های اطرافم برای من مهیا می‌کنند. با وجود آن‌ها خیلی از چیزهای دیگر را فهمیدم و دانستم که انسان‌های دوروبرم همان نیروهایی هستند که به من قوت می‌بخشند.

در این سال من اهمیت بعضی از چیزهای دیگر را نیز درک‌ کردم. اهمیت کتاب‌خواندن یکی از آن‌ها بود. امسال من هرگز بدون داشتن کتابی برای خواندن نبودم. بعد از اتمام هر کتابم، شروع به مطالعه‌ی کتاب دیگری کردم. کتاب‌خواندن برای من خیلی باارزش بود و هست. هنوز هم وقتی‌که خسته‌ام، خواندن کتاب‌ به من آرامش عجیبی می‌دهد و من با کنجکاوی زیادی آن سطرها را مطالعه می‌کنم.

برعلاوه‌ی کتاب‌خواندن، من بیشتر روی نویسندگی کار کردم. البته در این مسیر تنها نبودم. استادم، دوستانم و هر آن کسی که مرا تشویق می‌کرد در این بخش مرا حمایت کردند. امسال من از هر فصل زندگی‌ام یک فایل جداگانه درست کردم و از هر روزم، نوشته‌ای داشتم. بعضی‌های‌شان را با حوصله و دقت نوشتم، بعضی‌های‌شان را با خلاقیت، بعضی‌های‌شان را فقط چون مجبور بودم و بعضی از نوشته‌هایم را با تأمل و… در کل، همه‌چیز را در دفترچه‌ی خاطراتم ثبت کردم. این نوشته‌ها هر کدام برایم خیلی باارزش اند.

هر چقدر از این یک سال عمرم بگویم باز هم کم است. دلم می‌خواهد کتابی فقط از این سنم بنویسم. از تجربیات، خاطرات و هر آن اتفاقی که گذشت، بنویسم. واقعاً حرف برای گفتن زیاد است و می‌خواهم تا می‌توانم همه‌ی آن لحظات را به بند قلم بکشم تا چند سال بعد که به این نوشته‌ها سری زدم، همه‌ی این لحظه‌ها دوباره جان بگیرند.

امسال من با حضور در کلستر و امپاورمنت بیشتر رشد کردم و بسیاری از چیزهای جدید را فهمیدم. کارهای تیمی‌ام باعث شد که با دوستانم روی یک خواست مشترک کار کنیم و به جای رقابت، همکاری داشته باشیم. ارتباط‌سازی‌ام مهم‌تر از همه‌ی این‌ها بود؛ اینکه بتوانم آزادانه با دیگران حرف بزنم، از آن‌ها مشوره بخواهم و به دیگران کمک کنم، به من حس خیلی خوبی داد. کتاب‌خوانی و نویسندگی هم باعث شد تا رشد فکری، تفکر انتقادی و خیلی از مهارت‌های دیگر را بیاموزم؛ از جمله اینکه حالا می‌توانم هر آن چیزی را که می‌خواهم بنویسم و همه‌ی خاطراتم را زنده نگه دارم. امسال به معنی واقعی من بزرگ‌تر شدم و ارزش دختر بودنم را بیشتر درک کردم.

دیدگاه‌ها (0)

ارسال دیدگاه

10000