دختر بی‌مکتب؛ ملتی محروم از آینده

دختر و پسر هر دو برابر هستند و هیچ‌کدام از هم فرقی ندارند و خداوند آن‌ها را انسان خلق کرده است. دختر بودن جرم نیست. این دختران هستند که با پرورش نسل جدید و انسان‌های مفید برای آینده، جامعه را می‌سازند. ما از همان نسلی بوده‌ایم که مادران ‌ما را نمی‌گذاشتند به مکتب بروند و هیچ مکتبی برای آن‌ها نبود؛ اما حالا خود ما به همان شرایط دچار شده‌ایم. همان‌طور که ما نتیجه‌ی بعضی از کم‌وکاستی‌ها را از مادران‌ خود دیده‌ایم، حالا که ما تحصیل نمی‌کنیم، ما نیز این‌گونه می‌شویم. بنابراین، مادرانی خواهیم شد که کوتاه‌فکر می‌کنیم، نمی‌توانیم مشکلی را حل کنیم، نمی‌توانیم یک مشکل را ریشه‌یابی کنیم و یا راه حل خوبی برایش پیدا کنیم، همان‌طوری که مادران‌ ما بابت نداشتن تحصیل کافی از این مشکل رنج می‌برند.

اگر شرایطی که در حال حاضر تطبیق می‌شود، ادامه داشته باشد، فردایی نخواهد بود و جامعه فقط در چند سال دیگر، مکانی برای بودوباش انسان‌های کوته‌فکر و دگم‌اندیش در افغانستان خواهد بود. این بزرگ‌ترین فاجعه در افغانستان است که در حال رخ دادن است. هر دختری که در این خاک به دنیا می‌آید، زندگی‌اش به‌عنوان یک تکه‌ی سفید به دود سیاه تبدیل می‌شود و از بین می‌رود. در دنیایی که تمام حقوق با هم برابر است، در افغانستانی که امارت است و اسلام را می‌پرستند، در دین‌شان هم آمده که زن هم می‌تواند درس بخواند؛ پس چرا این ظلم در حق ما دختران می‌شود؟

این کشور هم نیاز به پیشرفت دارد، مثل تمام کشورهای دیگری که در جهان در حال پیشرفت هستند. پیشرفت این کشور نیاز به انسان‌هایی دارد که در خاکش زندگی می‌کنند و این وظیفه‌ی ماست که کشور خود و جامعه‌ی خود را بسازیم. تنها با مردان، این کشور آباد نمی‌شود؛ این کار گروهی است که همه‌ی انسان‌های این کشور باید با هم تلاش کنند وگرنه این جامعه با فردای خیلی تاریک مواجه خواهد شد. وقتی که امروز برای دختران هیچ راهی برای تحصیل آنان وجود ندارد، پس فردا نیز برای دختران شرایط سخت‌تر می‌شود.

این نابودی است که همه را با خود می‌برد؛ سیلی که انجامش از ما است… زندگی باید عاری از غم باشد؛ اما بزرگ‌ترین غم ما نبود تحصیل است که ما به آن اعتراض داریم. حق اول ما، یعنی تحصیل، باید به ما بازگردانده شود. تحصیلی که این جامعه و این کشور را آباد می‌کند و زندگی را به تمام انسان‌ها به‌صورت برابر می‌بخشد.

تحصیل یعنی شناخت خود، شناخت جهان؛ نه‌تنها جمع و تفریق عددها، بلکه مباحث مربوط به زندگی و کار. تحصیل برای من معنای خاصی دارد که برایم مثل توانمندی است، مثل نقطه‌ی قوتی است که من می‌توانم با آن به زندگی‌ام ادامه دهم، به بهترین شکلی که می‌خواهم.

تحصیل برای من دانستن جهانی است که فقط با صلح می‌توان آن را به پیروزی رساند. تحصیل می‌آموزد که رفاقت کن به‌جای رقابت. ما وقتی تحصیل می‌کنیم، می‌توانیم بهتر بفهمیم، بهتر درک کنیم و بهتر عمل کنیم. ستون زندگی، تحصیل است که هر یک از ما باید آن را داشته باشیم، چون چرخه‌ی زندگی در گرو درس خواندن ما است که می‌تواند ما را به آرزوها و زندگی رویایی ‌ما و به ملتی موفق برساند.

دیدگاه‌ها (0)

ارسال دیدگاه

10000