رویای رهبریِ زنانه

ما حالا در جاده‌ی قدم برداشتیم که خیلی طولانی و زمان‌بر است و حتی شاید عمر ما هم برای رسیدن به آخر آن کفاف ندهد، پس ما چقدر آماده‌ایم تا این جاده را تا آخرین نفس ادامه بدهیم؟

رویای رهبری زنانه برای ما دختران رویایی‌ست که به زندگی ما معنا می‌بخشد و مسیر و جهت زندگی ما را تغییر می‌دهد. قبل از امپاورمنت، فکر می‌کردم رویا مثل یک خواب می‌ماند و تحقق پیدا نمی‌کند. به همین دلیل هم است که در انگلیسی کلمه‌ی رویا را به جای خواب دیدن استفاده می‌کنند. در زبان فارسی هم رویا مثل آرزویی می‌ماند که فقط در خیالات وجود دارد؛ اما در امپاورمنت متوجه شدم که رویا از خواست شکل می‌گیرد نه اینکه جنبه خیالی داشته باشد که مثل آرزو کردن و ای کاش و… باشد.

رویا همان خواست هست؛ اما با چهار ویژگی: جذاب، کلی، واقع‌بینانه و قابل دست یابی.

این چهار ویژگی، رویا را به نیروی جهت‌بخش مبدل می‌کند که زندگی یک شخص را کاملا زیر و‌ رو می‌کند و او را به حرکت می‌آورد که حتی در خواب و بیداری، بخاطر رویای خود بی‌تاب، مشتاق و هدفمندانه زندگی کند.

داشتن یا نداشتن رویا دو دنیای متفاوت برای فرد فراهم می‌کند؛ آن‌که رویا دارد هرگز در زندگی دچار پوچی و ناامیدی و ضعف نمی‌شود و برعکس مدام در حال تکاپو و حرکت است گویی زمان برای او سریع‌تر می‌گذرد و او باید هرگز از حرکت باز نماند. اما کسی که رویا نداشته باشد حتی اگر اهداف بزرگ داشته باشد، بلاخره به یک بن بست می‌رسد.

هر هدفی روزی بدست می‌آید و آن‌ روز اگر ادامه‌ی مسیر را ندانیم، دچار پوچی می‌شویم و همه‌چیز برای ما بی‌معنا می‌شود حتی هدفی که برایش زحمت کشیده بودیم و بدست آوردیم.

رویا جهت و شکل زندگی را متغیر می‌سازد. من قبلا در زندگی‌ام رویا نداشتم و تصویری که از زندگی کردن در ذهنم داشتم فقط به درس خواندن، دانشگاه، وظیفه و استقلال مالی ختم می‌شد، تصویری کلی که به طور ناآگاهانه و کاملا کاپی زندگی معمولی بود و حتی یک‌بار هم فکر نمی‌کردم واقعا زندگی یعنی همین؟ من چه نقشی دارم؟ من چه می‌خواهم؟ عمر من باید چطور و در چه مسیری باید صرف شود و آیا همین مسیر کلی ارزشش را دارد تا تمام زندگی خود را همین‌طور صرف کنم؟ اصلا به این سوال ها فکر هم نمی‌کردم چون ساختار افکار و باورهای کلی جامعه‌ی اطراف من همینطور بود.

اما وقتی با امپاورمنت آشنا شدم، در نگاه من به زندگی، اهداف و فعالیت‌هایم تغییری ایجاد شد. من حالا خود را مسئول می‌دانم؛ هم مسئول افکار، اعمال، تصمیم ها و زندگی خودم، و هم مسئول آینده.

من جزء نسلی هستم که قرار است آینده را رقم بزند. پس باید این مسئولیت را بپذیرم و برای ساختن آینده‌ی ایده‌آل برای خودم و جامعه‌ام کار بکنم. من با رویای رهبری زنانه می‌خواهم به آینده‍‌ی مطلوب دست پیدا کنم.

رهبری زنانه یعنی رهبری کردن با نگاه مادرانه. ما رهبرانی داشتیم که با نگاه مالکانه رهبری کردند و همین باعث می‌شد بیشتر طمع داشته باشند، همه‌چیز را برای خودشان بخواهند، روی‌کردهایی را روی دست بگیرند که حتی اگر در آن به کسانی ضربه وارد می‌شود هم اشکالی نداشته باشد. حتی اگر در نتیجه‌ی تصمیمات آنها کسانی قربانی شوند، حقوق بعضی‌ها پایمال شود، یا حتی اگر بعضی‌ها با خطر جانی مواجه شوند، اهمیت خاصی برای آنها نداشت.

‌‌اما در رهبری زنانه و نگاه مادرانه، ارتباط رهبر با مردم ارتباط وجودی هست. همان‌طوری که یک مادر با فرزند خود ارتباط دارد، در رهبری زنانه هم این نگاه را دارد و درک می‌کند که نتیجه‌ی هر عمل او به مردم او که هم‌چون فرزندان او هستند چه تاثیری دارد. رهبری زنانه یعنی مثل یک مادر رهبری کردن نه صرفا خود را مالک دانستن.

 

رهبری زنانه یک «کاریدور بدیل» است که بهتر از هر مسیری قبلی در رهبری عمل می‌کند چون روی‌کرد جنگ و کشتن ندارد بلکه بر پایه‌ی مهر و محبت انسانی استوار است. جهان در طول تاریخ با انواع مسیرها و روی‌کردهای رهبری، با چالش‌های زیادی روبرو بوده‌است؛ اما هیچ وقت فرصت رهبری را به یکی با نگاه مادرانه نداده است تا با او نه مثل جایداد و اموال، بل مثل یک فرزند برخورد کند. همین دلیل است که رهبری زنانه را متفاوت و قدرتمندتر می‌سازد که می‌تواند جهان را جایی زیباتر و امن‌تر برای انسان‌ها بسازد؛ جایی که در آن فقر، تحقیر، تبعیض و خشنونت حکمرانی نکند.

ما به عنوان رهبران فردا و کسانی که قرار هست رویای رهبری زنانه را تحقق ببخشیم، باید این مسیر را تا آخر برویم و با طعمه‌های مسیر، از مسیر اصلی منحرف نشویم. نباید رویای خود را قربانی هیچ‌چیزی دیگری کنیم. نباید قدرت‌، مقام، جایگاه یا هر طعمه‌ی دیگر ما را از مسیر ما دور کند؛ چون در غیر آن قربانی می‌شویم و همین چرخه‌ی معیوب رهبری های سنتی ادامه پیدا می‌کند و در نهایت بشر قربانی می‌شود.

دیدگاه‌ها (0)

ارسال دیدگاه

10000