در دل بحران، در جست‌وجوی نور

زندگی همیشه در یک حالت ثابت نیست و آن‌گونه هم نیست که ما انتظار داریم. زندگی آمیزه‌ای از شادی و غم، پیروزی و شکست، ممکن‌ها و ناممکن‌هاست. گاهی آن‌قدر دشوار می‌شود که احساس می‌کنیم خسته‌ایم و توان ادامه دادن را نداریم. هر بحرانی در زندگی تأثیرگذار است؛ چه در زندگی یک فرد و چه در […]

Read More

رویای ناتمام، امیدِ‌ ادامه‌دار

من همیشه فکر می‌کردم آدم‌ها یک‌جایی در زندگی‌شان به نقطه‌ای می‌رسند که همه‌چیز روشن می‌شود؛ جایی که دیگر تردید نیست، ترس نیست و راه، صاف و مشخص است. اما زندگی من بیشتر شبیه یک جاده‌ی نیمه‌ساخته بود؛ پر از پیچ‌هایی که نمی‌دانستم به کجا ختم می‌شوند. من در میان صداهایی بزرگ شدم که همیشه از […]

Read More

جوانه‌های فراموش‌شده و نور بهار

پرسید بهار چیست؟ گفتم: بهار همان دانه‌ی کوچکی‌ست از جنس امید که از دل خاک سرما زده می‌روید… باز بهار آمد و زمین لباس سبز بر تن کرد. صورت صاف و ساده‌اش را با شکوفه‌ها و گل‌های رنگارنگ مزین و تن‌اش را با عطر تازگی معطر کرد. سبزه‌ها بیدار شدند و دانه‌هایی که در دل […]

Read More

پنج سال محرومیت، یک عمر حسرت؛ از رویای دادستانی تا زندان خاموشِ خانه‌

مهناز به ترکیه رفت و چهار سال است که در آن‌جا، در رشته‌ی پزشکی درس می‌خواند. هانیه هم‌صنفی دیگر حمیرا که امروز در کشور چین درس می‌خواند از دخترانی است که با آمدن طالبان در ۱۵ آگست ۲۰۲۱، صنف دوازدهم را تمام کرده بود؛ اما حمیرا که در وقت «بازگشت طالبان به قدرت» دانش‌آموز صنف […]

Read More

آیا برای ما دختران در افغانستان، بهاری خواهد آمد؟

در صحن حیاط مکتب، دانش آموزان به صف ایستاده بودند. برنامه‌ی مفصلی برای روز اول سال آموزشی جدید ترتیب داده شده بود. فضا با صدا و سرود پُر شده بود. دانش آموزان پسر و دختران کوچک، همه یونیفورم به تن داشتند. شور، اشتیاق و انگیزه در چهره‌های همه نمایان بود. چون قرار بود بعد از […]

Read More