ما «دختران» هم انسانیم

از زمانی که چشمانم را باز کردم، همیشه با این سخن روبه‌رو بودم: «تو دختری، حق نداری چنین کاری کنی!» گویا که دختران انسان نیستند، گویا که حق انتخاب، آزادی و تصمیم‌گیری برای آینده‌ی‌شان را ندارند. در کودکی، هر بار که برای بازی بیرون می‌رفتم، پدر یا کاکایم با خشم مرا به خانه بازمی‌گرداندند. با […]

Read More

دختر بودن، یعنی توقف‌ناپذیر

وقتی در اعماق مشکلات قرار داری، تنها راه بیرون رفت از این بحران این است که به راه خود ادامه داده و متوقف نشوی. هیچ چیزی نباید مانع تو شود: نه جنسیت، نه قومیت، نه زبان و نه فرهنگ و نه باورهایی که اندیشه‌ی بعضی‌ها را کوچک نشان می‌دهد. وقتی همه می‌گویند «تو دختر هستی […]

Read More

روایتی دردناک از زندگی یک دختر ۱۲ ساله

دقیقاً سه سال پیش بود، آن‌وقت که من با پرستو، رفیقم، در کوچه‌های برچی قدم می‌زدیم. پرستو، دختر دوازده‌ساله‌ی دیروز، تازه‌عروس امروز است. خیلی خوب آن سال‌ها را به یاد دارم که پرستو از هدف‌هایش حرف می‌زد. او دختری بود که در غربت زندگی می‌کرد و تنها آرزویش این بود که فضانورد شود. پرستو پدرش […]

Read More

نامه‌ای به قهرمانان زندگی؛ دختران جهان!نامه‌ای به قهرمانان زندگی؛ دختران جهان!

به نام خالق زیبایی‌ها سلام به تمام دختران عزیز! من ثریا محمدی، دختری از افغانستان، امروز با قلبی پر از عشق و امید این نامه را به شما می‌نویسم. این نامه، نامه‌ای از دل یک دختر در افغانستان است که با همه‌ی سختی‌ها و چالش‌ها، هنوز امید و عشق را در دلش زنده نگه داشته […]

Read More

نزدیک به پنج سال بلاتکلیفی؛ از ۱۳۹۹ تا امروز

شبی مادرم بود و عمه‌ام که همراه خانواده‌اش قصد داشتند به ترکیه بروند. در مرز، پولیس‌های ترکیه آن‌ها را گرفتند و رد مرز کردند و سپس به هرات برگشتند. دوباره تصمیم گرفتند به ایران بروند؛ اما خبر رسید که مادرشوهر عمه‌ام فوت کرده است. همه به افغانستان برگشتند. بعد از ختم قرآن و فاتحه، به […]

Read More