رویای آزادی

دلم می‌خواهد آزاد باشم؛ آزاد از تمام قیدها و شرط‌ها. امروز ابتدایی‌ترین آزادی را طلب می‌کنم: آزادی در انتخاب لباسم. دلم می‌خواهد روزی فرا برسد که لباس خود را با رنگ و اندازه‌ی دل‌خواهم طراحی کنم. روزی که ساختن یک لباس جدید برایم ساده و بی‌دغدغه باشد. بدون هیچ محدودیتی به بازار بروم و از […]

Read More

رویاهای شیرین

چشم‌های خود را می‌بندم و غرق در رویای زندگی‌ام می‌شوم؛ رویایی که تنها برای من قابل درک است. احساس می‌کنم که دلم در قسمت وسط، درست میان دو چشمم، حرکت می‌کند. رویایی که فقط خودم آن را می‌بینم و تصور می‌کنم کسی دیگر از دیدن آن خبری ندارد و در ذهنش چیزی شبیه به آن […]

Read More

رویاهای خاموش‌شده

با تولدش هیچ تغییری در زندگی خانواده ایجاد نمی‌شود. دوران کودکی‌اش در سایه‌ی کمبود محبت و بی‌توجهی، در مقایسه با برادرانش، سپری می‌شود. کم‌کم که بزرگ‌تر می‌شود، به مکتب می‌رود و در آنجا می‌آموزد که علم برای زن و مرد ضروری و حقوق شان برابر است؛ اما ذهن کودکانه‌اش پر از سوالاتی می‌شود که پاسخی […]

Read More

رویاهای از دست‌رفته؛ در حسرت والیبال

دکمه‌های بالاپوشم را بستم تا سردی زمستان مرا مریض نسازد. برای پیمودن راه، قدم‌زدنِ آهسته را انتخاب کردم، چون هم وقت کافی داشتم و هم می‌خواستم زمینه‌ای برای تفکر خودم فراهم کنم. غرق در اندیشه‌هایم بودم که توپی به من برخورد کرد. به عقب نگاه کردم و دیدم گروهی از پسران منطقه مشغول بازی فوتبال […]

Read More

رویا و آرزوهای من؛ من که هستم؟

من که هستم؟ من که حتی نمی‌دانم کجا هستم، چرا هستم، چرا به این دنیا آمده‌ام، چرا زندگی می‌کنم؟ اصلاً زندگی چیست؟ چرا باید زندگی کنم؟ برای چه کسی یا چه چیزی؟ منی که به یاد ندارم تا هنوز کسی به من احترام گذاشته باشد. منی که هیچ‌کس برای خوشحال کردنم تلاشی نکرده‌است، در حالی […]

Read More