زخم‌های پنهان کابل

جیغ وحشتناکی خواب را از چشمانم ربود. صدای نازک و لرزان پریسا، دختر همسایه، در سکوت شب می‌پیچید و به گوشم می‌رسید. لحظه‌ای بعد، فریادهای بلندتر و ناله‌های حمیده مادرش، به آن اضافه شد. دست و پایم از شدت ترس بی‌حس شده بود. صدای شکستن چیزی، همراه با ناله‌های حمیده، هراس را در وجودم بیشتر […]

Read More

دختری با رویای فراغت از مکتب

امروز روز تازه و شروع دیگر برای همه است. آفتاب با طلوع زرینش زمین را دوباره رنگ‌آمیزی کرده است. اما دل من جایی دیگر است، در مکتب، در کلاس‌های درس و در شوق بی‌پایان برای یادگیری. این روزها بیشتر از همیشه دلم هوای مکتب را کرده؛ چون فکر می‌کنم ایام امتحانات است. دلم می‌خواهد باز […]

Read More

رویای ناتمام یک دختر دانش‌آموز

گذر زمان به‌گونه‌ای پیش می‌رود که گاهی انسان حتی تصورش را هم نمی‌تواند بکند. ثانیه‌ها، دقیقه‌ها، ساعت‌ها، روزها، هفته‌ها، ماه‌ها و سال‌ها می‌گذرند، همان‌گونه که زمانی گذشت که نمی‌توانستم کتاب یا قرآن بخوانم و بنویسم. با ورود به مکتب، آهسته‌آهسته توانایی خواندن و نوشتن در وجودم زنده شد. اما در ابتدا، مدیر مکتب مرا نمی‌پذیرفت […]

Read More

رویای من، روی بال هدف‌های من

زندگی من داستانی است که با آرزوها و رویاهای بزرگ ساخته می‌شود. برای من، هدف تنها یک مقصد نیست؛ هدف خود راهی است که مرا به رویاهایم می‌رساند. من یک دختر افغانستانی هستم، دختری که در کشوری با تاریخ پر از چالش‌ها و مشکلات اجتماعی بزرگ می‌شود. شاید دنیا در نگاه اول برای من که […]

Read More

رویای من، سرنوشت من

من، دختری از افغانستان، از دل سرزمینی که در آن دختر بودن گاه به معنای مبارزه با صدها مانع است، زندگی‌ام همیشه ساده نبوده؛ اما یاد گرفته‌ام که گاهی در دل سختی‌ها می‌توان امید پیدا کرد. وقتی مکتب‌ها بسته شدند، انگار دنیایم به یک‌باره خاموش شد. هر روز صبح بیدار می‌شدم و با این فکر […]

Read More