جیغ وحشتناکی خواب را از چشمانم ربود. صدای نازک و لرزان پریسا، دختر همسایه، در سکوت شب میپیچید و به گوشم میرسید. لحظهای بعد، فریادهای بلندتر و نالههای حمیده مادرش، به آن اضافه شد. دست و پایم از شدت ترس بیحس شده بود. صدای شکستن چیزی، همراه با نالههای حمیده، هراس را در وجودم بیشتر […]
Read More