دختران؛ صدای تغییر و امید در افغانستان

در جامعه‌ای که ارزش‌های سنتی و محدودکننده به‌شدت بر زنان تحمیل می‌شود، من داستانی دارم که شاید آیینه‌ای باشد از هزاران دختر دیگر در سرزمین من که سرنوشت شان را انعکاس می‌دهد. وقتی به دنیا آمدم، مادرم گفت: «ما فکر می‌کردیم تو پسری هستی.» خواهرم که متوجه شد من دخترم، در را به روی باز […]

Read More

دختران رویا پرداز

حالا که این یادداشت را می‌نویسم، اول صبح است؛ صبحی سرد و ابری که نوید آمدن بارش برف یا باران را می‌دهد. حالا قصه‌ای که اینجا روایت می‌کنم، قرار است پیامی از یک تحول در دختران سرزمینم باشد. داستان از این قرار است: با پدرم راهی کورس شدم تا در جلسه‌ی «امپاورمنت» شرکت کنم. وقتی […]

Read More

دختران خورشیدی

معادل با تو خلقم کرد، مساوی با تو می‌مانم. بکن آویزه‌ی گوشت، که بر حقم و انسانم! در روستایی دور از شهر، دختری به نام بهار زندگی می‌کرد. او ۱۶ ساله بود و فرزند بزرگ خانواده. همراه با سه برادر، یک خواهر، پدر و مادرش، در خانه‌ای ساده و پر از محبت زندگی می‌کردند. بهار […]

Read More

دختران افغانستان، ستاره‌های درخشان شب یلدا

شب یلدای سال گذشته را هیچ‌گاه فراموش نمی‌کنم، شبی که در دل تاریک‌ترین لحظات، تلاش می‌کردیم روشنی امید را در وجود خود پیدا کنیم. خانه‌‌ی ما کوچک و ساده بود؛ اما آن شب، صمیمیت و گرمای دل‌های‌ ما، سردی و خاموشی اطراف‌ ما را کم‌رنگ کرده بود. با چراغی دیزلی دور هم نشسته بودیم. من […]

Read More

دختر؛ تو زیباترین هدیه‌ی خدا هستی!

بدون شک، تمام زیبایی‌های جهان را خدا به‌خاطر تو آفریده است، دختر. خدا کائنات و طبیعتش را، که بیان‌گر قدرت بی‌پایان اوست، به نام تو و برای تو آفریده است. دقیق که شوی، نام خلقت خداوند هم دخترانه است…! آری، تو بی‌تردید برای زندگی مانند آفتاب هستی؛ زندگیِ بشر بدون تو ممکن نیست. هستی عالم […]

Read More