بازگشت به بی‌خانگی؛ انفجار زمین و مسکن در افغانستان

در تابستان امسال، در جریان جنگ ۱۲روزه‌ی ایران و اسراییل و بالا گرفتن اتهام‌هایی چون «جاسوسی افغانستانی‌های مهاجر برای اسراییل»، موج مهاجرستیزی شدت گرفت. خشونت و نفرت در برابر افغانستانی‌ها از فضای رسمی به خیابان‌ها کشیده شد. در برخی شهرها، مهاجران نه‌تنها از سوی پولیس بلکه از سوی مردم ملکی با سنگ و چوب و […]

Read More

آخر این داستان چه خواهد شد؟

با خنده‌ای که بر لب داشت، تمام عکس را زیبا ساخته بود. خنده‌های ناز با آن کالای رنگارنگ افغانستانی، موهای آراسته به گل‌های ظریف و… تمام این‌ها جمع شده بود تا یک عکس بی‌نظیری به نمایش بگذارد. با لمس صفحه‌ی موبایل و کشیدن آن به طرف راست، باز او ظاهر شد؛ اما کاملا متفاوت از […]

Read More

بعضی از خانواده‌هایی که خودشان طالب‌اند

سحر دختری بااستعداد، زیرک و خوش‌رو است. او زمانی که بیش از ده سال نداشت، پدرش را از دست داد و داغ بی‌پدری را در کودکی  تجربه کرد. حالا با مادر و سه برادرش زندگی می‌کند. سه خواهر بزرگ‌تر از خود هم دارد که هرسه ازدواج کرده‌اند. از شانس بدش، سحر در خانه‌ای زندگی می‌کند […]

Read More

خاطره‌ای از یک سرباز قهرمان بابه

همان لحظه که بابه مزاری را دیدم، تمام اراده، قوت، شهامت و شجاعت را در درونش دیدم. با خود گفتم اگر ایشان هزاره را سر بلند نکند، هیچ کس دیگر نمی‌تواند. نمی‌دانم، خیلی جالب بود که با یک بار دیدنش، همه‌ی وجودم پر از دل‌گرمی و اعتماد شد. گفتم این کیست که این‌قدر مرا تحت […]

Read More

خاطره‌ای از نیمه ‌شب

ساعت ۲:۲۳ نیمه‌شب بود. خوابم نمی‌برد. از بستر بلند شدم. قرار بود دو روز بعد در مکتب، برنامه‌ای به مناسبت روز منع خشونت علیه زنان برگزار کنیم. سه روز بود که با دوستانم برای این برنامه برنامه‌ریزی می‌کردیم. شب گذشته در گروه واتس‌اپ، درباره‌ی جزئیات برنامه صحبت کردیم و وظایف‌‌مان را تقسیم نمودیم. اما ذهنم […]

Read More