چرخ‌های پرواز

زندگی در جامعه‌ای که هر حرکت و قدمی از سوی دختران با نگاه‌های تند و انتقادهای شدید مواجه می‌شود، آسان نیست. در افغانستان، جایی که بسیاری از مردم به باورهای سنتی و محافظه‌کارانه پایبندند، انجام کارهای ساده‌ای مثل دوچرخه‌سواری برای دختران به موضوعی جدی و بحث‌برانگیز تبدیل می‌شود. این داستان من است؛ داستانی از زمانی […]

Read More

درِ مکتب را اگر بستند، درِ امید را نمی‌بندیم!

‎شب از نیمه گذشته بود. سکوتی سنگین خانه را پر کرده بود، اما درون من غوغایی بود. صدای اخبار هنوز در گوشم می‌پیچید؛ گوینده با صدایی بی‌احساس خبر از بسته‌شدن دوباره مکاتب دخترانه می‌داد. دستم بی‌اختیار لیوان چای را روی میز گذاشت. لرزش انگشتانم را حس می‌کردم. نگاهم به مادر بود که آرام نخ‌های رنگی […]

Read More

چرا هویتم را نادیده می‌گیرید؟

اسم هر فرد بیان‌گر هویت و وجود اوست. این جمله‌ای است که همیشه استاد ما می‌گفت. اما چقدر عجیب است که هویت ما دختران، گاهی اوقات نادیده گرفته می‌شود. شاید شما بپرسید، چگونه؟ جوابی که می‌توانم بدهم این است که اسم من مریم است؛ ولی همه مرا با نام «مریم امیری» می‌شناسند. این اسم نمایان‌گر […]

Read More

چرا فریادم بی‌معنا است؟

امروز من از دل صخره‌ها و کوه‌های افغانستان به عنوان یک دختر فریاد می‌کشم؛ از نابرابری‌هایی که از آن چشم‌پوشی می‌کنند و نادیده می‌گیرند. از صدای ناله‌ی یک زن می‌نویسم که چرا به‌جای اینکه راحت بخوابیم، شب را با گریه سر می‌کنیم. چرا وقتی من بیرون می‌روم، ترسی در دلم باشد که گویا کسی من […]

Read More

چرا صدای زنگ مکتب به گوش ما دختران نمی‌رسد؟

آیا شما می‌دانید مشکل از کیست، از ما دختران یا از گروه طالبان؟ ، فکر نمی‌کنم ما مشکلی داشته باشیم، طالبان با ما مشکل دارند. چهار سال متوالی است که ما صدای زنگ مکتب را نشنیده‌ایم، صدایی که از ما دریغ شده است. اما چرا؟ به‌خاطر دختر بودن ما، به‌خاطر جنسیت ما…؟! خداوند شاهد است […]

Read More