در اتاق سرد و خاموش؛ تنهایی در جست‌وجوی آزادی

در این اتاق خالی، جایی که زمانی زندگی‌ام را می‌گذراندم، حالا تنها سکوت سنگینی بر فضای اطرافم حاکم است. دیوارها، که روزی شاهد خنده‌ها و گریه‌هایم بود، اکنون فقط تنهایی‌ام را به رخم می‌کشد. تمامی آن دانسته‌ها و باورهایی که به من آموخته شد، مانند برگ‌های پاییزی از شاخه‌های وجودم جدا شده‌است و باد زمان […]

Read More

تمرین عجیب دوست داشتن خود

در حال بالا و پایین کردن ویدیوهای اینستاگرام بودم. هر ویدیو حس جدیدی می‌آفرید، گاهی لبخندی از ته دل و گاهی تعجبی از اعماق ذهنم به من خلق می‌کرد؛ اما میان تمام این لحظات، ویدیویی از زنی با موهای طلایی و لبخندی آرام چشمانم را روی حرف‌هایش قفل زد. او از تمرینی سخن می‌گفت که […]

Read More

تلاش برای آینده‌ی روشن در سایه‌ی چالش‌ها

به‌عنوان یک دختر در افغانستان، رویایی در دل دارم که هر روز با فکر کردن به آن زندگی می‌کنم؛ اما در واقعیت، زندگی‌ام هنوز پر از مشکلاتی‌ست که با آن‌ها دست‌وپنجه نرم می‌کنم. هیچ‌چیز کامل نیست و از هر طرف که نگاه می‌کنم، چیزی می‌لنگد. انگار نه می‌توانم آن‌چه را که می‌خواهم به‌دست بیاورم و […]

Read More

ترس از موهای ژولیده و جاده دراز

آغاز روزهای من همیشه با یک برنامه‌ی مشخص شروع می‌شود و جریان آن تا شب پر از اتفاقات جدید است که لحظات خوبی برایم رقم می‌زند. بعد از ظهر امروز، با اصرار دوستم همراهش تا بازار رفتم. در انتخاب وسایل مورد نیازش به او کمک کردم. کمی خوراکی خریدیم و به سوی خانه برگشتیم. دوستم […]

Read More

تحقیر در کشور همسایه و خستگی‌های بی‌پایان

من به کشوری آمدم تا در اینجا دنبال رویاها و آرزوهای گم‌شده‌ام بگردم؛ اما حالا احساس می‌کنم که در اشتباه بودم. من آمدم که رویای خود را کامل کنم؛ ولی اینجا هیچ حسی برای من به عنوان یک دختر افغانستانی وجود ندارد. همیشه به خودم می‌گفتم وقتی از افغانستان خارج شوم و به جای دیگری […]

Read More