پرواز در قفس؛ داستانی از مبارزه برای آزادی و برابری

صنف هفتم و در یکی از مکاتب دولتی شهر غزنی شاگرد بودم. در صنف نشسته بودیم و آخرین ساعت درسی‌مان بود. ساعت چیزی کم از پنج بعد از ظهر بود. دقیقاً یادم است که درس تمام شد و استادمان، همان‌طور که رو به ما ایستاده بود، کتابش را بست. لوازمش را جمع کرد و داخل […]

Read More

پرپر شدن؛ قصه‌ی هر روز دختران افغانستان

آن روز، که بیشتر به شب سیاه می‌مانست تا روز روشن، با ترس و لرز از خانه‌ای بیرون شدم که برایم حکم زندان داشت. حسی آمیخته از ترس، آزادی و هیجان در وجودم می‌جوشید. بی‌هدف در مسیری نامعلوم قدم برمی‌داشتم. ناگهان صدایی آمد. دلم لرزید. با دیدن صاحب صدا، عرق سرد بر تنم نشست و […]

Read More

ما دختران زیباییم؛ ما را نشکنید!

پدربزرگ راست می‌گفت: دختر مثل گل است، از آن گل‌هایی‌که اگر حواست به آن‌ها نباشد، قهر می‌کنند و پژمرده می‌شوند. خوب می‌دانم هیچ سختیِ آن‌ها را از پا در نمی‌آورد جز دوست داشته نشدن و بی‌توجهی، تحقیر و نادیده گرفتن و…! راه‌های توجه کردن دختران زیاد است: گاهی می‌شود با یک شاخه گل دوست‌‌داشتن تان […]

Read More

پدر، ستون استوار زندگی من

پدر واژه‌ی ساده؛ ولی پر از معنای بزرگی و استواری است. شاید اگر از هر کسی بخواهیم معنای «پدر» را توضیح دهد، ممکن است هر کس از زاویه‌ی خاص به این کلمه نگاه کند؛ اما هیچ کس نمی‌تواند عمق واقعی این کلمه را به طور کامل درک کند. پدر نه تنها یک سرپرست یا نان‌آور […]

Read More

پدر، آرامشی در دل طوفان‌های زندگی

پدر عزیزم، امروز که به نام روز پدر است، دلم می‌خواهد برای یک لحظه زمان مشما قف شود تا بتوانم تمام احساساتی که در قلبم نسبت به شما  دارم، به زبان بیاورم. روز پدر، روزی است که باید به تمام پدران دنیا تبریک گفت؛ اما برای من، هیچ روزی به اندازه‌ی امروز ارزشمند نیست. چون […]

Read More