پدر همیشه هست!

روز جمعه بود. روزی که معمولاً بیکارم و آرام و ساکت در خانه می‌نشینم؛ اما با آنهم برایم حال و هوای دیگری داشت. امتحان ماهوار ما برگزار شد. مثل همیشه، سالن کورس از تمام دانش‌آموزان کلستر پر شده بود. چیزی که امروز را متفاوت ساخته بود، صدای زیبای یکی از دانش‌آموزان بود. او از جایش […]

Read More

بابه مزاری؛ پدر آگاهی و خردمندی

بابه مزاری، مردی که سال‌ها نامش به‌عنوان قهرمان ملی در جامعه‌ی ما بر زبان‌ها جاری است. او به خودی خود بابه نبود و کارهایی برای مردم ما انجام داد که یک پدر برای فرزندانش انجام می‌دهد. بابه مزاری، با درک عمیق از مناسبات اجتماعی و اصول اساسی سیاسی او را به یکی از متفکران و […]

Read More

پاییز، نماد پایان برای آغاز دوباره

برگ‌های پاییزی، با رنگ‌های زرد، نارنجی و سبزشان، از شاخه‌ها جدا می‌شوند و به زمین می‌افتند؛ وداعی خاموش با تابستان و آغازی محتاطانه برای زمستان. همه در حال آماده شدن برای فصل سرد هستند: ذخیره‌ی آذوقه، تهیه‌ی سوخت، آمادگی دانش‌آموزان برای امتحانات پایان سال آموزشی. بوی خداحافظی در هوا پیچیده است؛ خداحافظی با سالی که […]

Read More

پایانی برای آغازِ دوباره

سه سال پیش، در نخستین سال ورود طالبان، زمانی هوا رو به سردی می‌رفت و هر روز، ابرهایی در آسمان دیده می‌شد که نور آفتاب را می‌گرفت و کم‌تر نور خورشید را می‌دیدیم. در میان آن روزها، شایعاتی پخش شده بود که می‌گفتند آموزشگاه‌ها بسته خواهند شد و طالبان، دختران را هنگام رفتن به کورس‌ها […]

Read More

دیوار بلند ناامیدی؛ پایان تلخ رویاهای نجیلا

در یک روز زمستانی، هنگامی که خورشید بر دیوارهای کهنه تابیده بود، ناگهان خبر تلخی در کوچه‌ها و سرک‌ها پیچید. مردم می‌گفتند: «انستیتیوت‌های صحی به روی دختران بسته شده‌اند.» آن روز برای دخترانی که به امید آینده‌ای روشن، قدم در راه دانش گذاشته بودند، به کابوسی تلخ تبدیل شد. نجیلا، دختری که همیشه روپوش سفید […]

Read More