صدای امید

هدف من تداوم مسیری بود که آغاز کرده بودم، نه سوءاستفاده از هم‌نوعانم. روزی که شروع کردم تا به زنان و دختران مهاجر کشورم در عرصه‌ی تحصیل کمک کنم، جملات عجیبی از اطرافیانم می‌شنیدم. با هر قدمی که برداشتم، به دیواری سنگی برخوردم؛ اما این دیوار تنها موانع نبود، بلکه حرکت‌های کوبنده مردم و اطرافیانم […]

Read More

صداهای خاموش‌شده

با آمدن طالبان در ۲۴ اسد سال ۱۴۰۰ خورشیدی، نه تنها زندگی تمام مردم به تاریکی کشانیده شد، بلکه تیرگی عظیمی بر روح و روان مردم افغانستان نقش بست. طالبان به عنوان قاتلان رؤیاهای کثیری از دختران افغانستان تبدیل شدند. پس از آمدن طالبان و سقوط حکومت به دست آنان، من صنف دهم مکتب بودم. […]

Read More

صبح زود و نمایی از دو درس برای زندگی

صدای ملایم و دل‌انگیزی به گوشم می‌رسید. چشم‌هایم را گشودم و دقیق شدم که زنگ هشدار موبایلم به صدا درآمده است؛ صدایی خوشایند که شبیه نغمه‌های طبیعت بود، در زنگ هشدار تلفنم تنظیم کرده بودم. مثل همیشه مرا وادار می‌کرد که برخیزم و روزی تازه را آغاز و به برنامه‌هایم رسیدگی کنم. وقتی تازه از […]

Read More

موج سیاه؛ رویای نظامی شدن یک دختر

سیاه کردن کاغذ برای نوشتن رویاهایم همیشه برایم لذت‌بخش بوده است. این کار باعث می‌شود که بیشتر از همیشه برای رسیدن به آنها انگیزه پیدا کنم. رویاهای من زمانی شکل گرفت که کودک بودم. این رویاها پیش از دوران کنونی شکل گرفتند و باید بگویم که هنوز هم تغییری در آنها ایجاد نشده است. وقتی […]

Read More

صابره؛ زنی نماد صبر و استقامت

یکی از دانش‌آموزانم، خانم صابره، یک خانم جوان بااستعداد، لایق و پرتلاش است. وقتی برای اولین‌بار با او آشنا شدم، هیچ‌کس نمی‌‌توانست حدس بزند که پشت لبخند و نگاه قاطعش، داستانی تلخ و پر از درد نهفته باشد. او یکی از آن دسته از انسان‌‌هایی است که همیشه در تلاش و همواره در حال پیشرفت […]

Read More