شب یلدا، شبی برای همدلی و محبت

شب یلدا، طولانی‌ترین شب سال، فرصتی برای کنار هم بودن و جشن گرفتن ارزش‌های ماندگار است. این شب تنها یک رویداد تقویمی نیست، بلکه نمادی از گرمای خانواده، پیوند دوستی‌ها، و به‌یادآوردن نعمت‌های زندگی است. در گوشه‌وکنار سرزمین ما، یلدا با شور و شوق برگزار می‌شود. خانواده‌ها گرد سفره‌های یلدا جمع می‌شوند؛ مادران با عشق، […]

Read More

سردیِ یلدای امسال و گرمیِ امید

هوای پاییز امسال، بوی دیگری می‌دهد؛ بوی خاکستر خاطرات، بوی دود غربت، بوی نبودن‌هایی که جای خالی‌شان، مثل چاهی عمیق و تاریک در اعماق وجودم فرو رفته است. پارسال، همین موقع‌ها، خانه پر از خنده‌های بلند و صدای گرم خانواده بود. پر از عطر شیرین هندوانه و انارهای تاز. شور و هلهله‌ی دختران کاکایم، با […]

Read More

شب سقوط

ساعت 11:30 شب است و من طبق عادت همیشگی روی پشت‌بام نشسته‌ام و به ستاره‌ها خیره شده‌ام. دوباره تلاش می‌کنم مثبت‌اندیش باشم؛ اما این شب، درد عمیقی وجودم را در برگرفته است. بر خلاف دردهای دیگر که سوزنک می‌زنند، این درد آرام‌آرام همه‌ی وجودم را نوازش می‌کند. چقدر آشناست این درد شیرین، گویی برای همیشه […]

Read More

تاریکی شب، فروزنده‌ی نور بر افکارم

ثانیه‌های گرد ساعت، که بر دیوار می‌چرخند، برای من به تسبیحی تبدیل شده‌اند. هر حرکت آن، مهره‌ای است که با هزار ذکر پشت سر می‌گذرانم. چندین بار شمرده‌ام که چند مهره باید بگذرد تا از «روزهای شب‌مانند» به «شب‌های روزمانند» برسم. از روزها فرار می‌کنم و به شب پناه می‌برم. به نویسندگانی که از شب […]

Read More

شب خداحافظی با رویاهایم…

امشب دلتنگ تمام رویاهایم هستم. دلتنگ آن‌که دیگر نمی‌توانم به رویایی که می‌خواستم، برسم؛ رویایی که حالا فقط یک خاطره‌ی دور است. شاید امشب، شب خداحافظی با رویاهایم باشد. اما تصور این‌که باید امشب با همه‌ی آن آرزوها و امیدها خداحافظی کنم، برایم سخت و سنگین است. گرچه می‌دانم تمام تلاشم را برای رسیدن به […]

Read More