آرزوهای به سرقت رفته

سوالی که سال‌هاست ذهنم را درگیر کرده، این است که آیا دختر بودن جرم است؟ جوابی برای این سوال پیدا نمی‌کنم و نمی‌دانم این قصه‌ی دردناک را از کجا شروع کنم؛ حتی بیان این حرف‌ها موهای تنم را سیخ می‌کند. سال ۱۴۰۲ بود؛ سالی که سه فصلش هم‌چون باد گذشت؛ اما با سختی. سختی‌هایی که […]

Read More

سلامی به 2025

امروز دفتر خاطرات 2024 زندگی‌ام را خلاصه می‌کنم و این دفتر قطور را می‌بندم. سالی که هجده ساله شدم، سالی که از دوران کودکی‌ام گذر کردم و وارد دوره‌ی جدیدی از عمرم شدم. در این سال بیشتر از هر سال دیگر رشد کردم. دیگر فهمیدم که زندگی فقط در احاطه‌ی مکتب و حول و حوش […]

Read More

کوچه‌ی خالی و نوید آرامش دیگر

در کوچه‌ی خالی، آرام و بی‌صدا در دل یک روز خزانی قدم می‌زنم. برگ‌های زرد و نارنجی درختان، فرشی از زیبایی زیر پاهایم پهن کرده‌اند. هوای خنک با عطر خاک نم‌خورده پر شده است و باران آرام برگ‌ها را از شاخه‌ها جدا می‌کند. هر قدم که برمی‌دارم، صدای خش‌خش برگ‌ها در سکوت کوچه طنین‌انداز می‌شود؛ […]

Read More

سکوت؛ تنها همراهی که با خود دارم…!

سکوت رازآلود همه‌جا را فرا گرفته بود. تنها صدایی که سکوت را می‌شکست، تیک‌تاک ساعت و زوزه‌ی گرگی بود که در دل تاریکی، زنده‌ترین موجودِ شب به نظر می‌رسید. تنها بودم، مثل هر شب؛ اما این بار از تنهایی‌ام لذت نمی‌بردم. درونم، چیزی آرام‌آرام فرو می‌ریخت. احساس می‌کردم اتفاقی در راه است، چیزی که آرامش […]

Read More

سکوت نکنیم!

ما دختران افغانستان، در طول تاریخ، علی‌رغم همه‌ی چالش‌ها و محدودیت‌هایی که بر سر راه ما بوده است، همواره در عرصه‌های مختلف پیشگام بوده‌ایم. از میدان‌های علمی و فرهنگی گرفته تا عرصه‌های اجتماعی و سیاسی، ثابت کرده‌ایم که هیچ‌چیز نمی‌تواند مانع پیشرفت و رسیدن به اهداف‌ ما شود. ملاله یوسف‌زی: دختری قهرمان که در سال […]

Read More