می‌لرزم؛ اما می‌ایستم

در خواب عمیقی بودم. وقتی با صدای مادرم بیدار شدم، خواب هنوز امانم نمی‌داد تا بلند شوم. نیم ساعت دیگر هم خوابیدم، هرچند قصد داشتم فقط سه دقیقه‌ی دیگر بخوابم؛ اما آن سه دقیقه، سی دقیقه شد. زود آماده شدم و صبحانه‌ی سبکی خوردم. وسایل مورد نیازم را برداشته و روانه‌ی مقصدی که باید می‌رفتم، […]

Read More

دختری با لبخندهای شجاع و رویاهای بی‌پایان

دختری خاموش اما پرگفتار؛ سکوتش دنیایی از حرف است. دنیایی که درکش برای دیگران همچون معمایی پیچیده و دشوار است. همه فکر می‌کنند او را می‌شناسند؛ اما حقیقت این است که قلبش ژرف‌تر از آن است که بتوانند در نگاه سطحی و عادی آن را بفهمند. در پس لبخندهایش خستگی‌هایی نهفته و در عمق مهربانی‌اش […]

Read More

بهار در میان زمستان؛ دختری که نمی‌خواهد خاموش بماند

در سرزمینی که زمستان‌هایش پایان ندارد، دختری زندگی می‌کند که نمی‌خواهد تسلیم شود. دختری که فهمید برای زنده ماندن کافی نیست نفس بکشد، بلکه باید صدایش را بلند کند، باید بجنگد، باید به دنیا ثابت کند که دختر بودن، یک افتخار است، نه یک محدودیت. من همان دخترم. دختری که در این دنیا چشم باز […]

Read More

قهرمانان گمنام

کتاب‌هایم را برداشتم و برای آخرین بار نگاهی به آینده انداختم. لبخندی به خودم هدیه دادم و به‌سرعت از خانه بیرون شدم. صفحه‌ی گوشی را روشن کردم و دیدم هوا ۱۷- درجه است. ناگهان از سرما به خود لرزیدم. گویا تا وقتی وضعیت آب‌وهوا را ندیده بودم، سردی را حس نمی‌کردم. با آن‌هم، به راهم […]

Read More

  سفر به درون خود: جستجوی نور در دل تاریکی

وقتی به اقیانوس بی‌کران افکارم رجوع می‌کنم، غرق می‌شوم. امواج پرقدرت و طوفان‌های بی‌رحم، مرا همچون قایقی کاغذی به هر سو می‌برند. هر موج، داستانی دارد، هر طوفان، مرا در مسیر تازه‌ای پرتاب می‌کند. بعضی از این امواج، نسیم آزادی را در گوشم زمزمه می‌کند. بال می‌گشایم و پرواز به‌سوی آرزوهایم را تجربه می‌کنم. در […]

Read More