همراه با مادرم، خواهرم و برادرم راهی مسجد شدیم. در مسیر، چشمم به عابران افتاد که هرکدام لباس و چادر سیاه بر تن داشتند و شالی سبز به گردن. این یعنی «عزاداری». هرچه به مسجد نزدیکتر میشدیم، قلبم تندتر میتپید. از بلندگوی مسجد صدای نوحه و مداحی به گوش میرسید که دختران و پسران با […]
Read More