فریاد در تاریکی

در شب‌های تاریک افغانستانِ تحت حکومت طالبان، من و دیگر دختران این سرزمین مخفیانه درس می‌خواندیم. روزی طالبان به خانه‌ی ما آمدند. من با وحشت، زیر تخت پنهان شدم؛ چون کتابی در دستم بود که طالبان خواندنش را برای دختران ممنوع کرده بودند. آن کتاب را با تمام وجود در آغوش فشردم. ذهنم بر ضد […]

Read More

هزاران حسرت در صدا و دل یک دختر

هفده ساله‌ام و دو سال است که قلم به دست گرفته‌ام. نوشتن را آغاز کرده‌ام. نوشتن حس زیبایی است؛ حسی که مرا به دنیایی می‌برد که در آن آزادم، در آن می‌توانم فریاد بزنم، آرزو کنم و رویاهایم را زنده نگه دارم. نوشتن برای من تنها یک هنر نیست بلکه نفس کشیدن است، زنده ماندن […]

Read More

داستان یک هنرمند

این هنرمند، معلم من است؛ معلم هنرِ نقاشی‌ام. ایشان فردی‌ست که با تمام سختی‌ها مبارزه کرده تا به علاقه و هنری که عاشق آن بوده، برسد. این مسیر برایش بسیار دشوار بوده تا بتواند به همه‌ی خواسته‌هایش دست یابد. معلم من از زمانی‌که هنر نقاشی را آغاز کرد، در حال تحصیل بود و در رشته‌ی […]

Read More

راهی که از دل موانع می‌گذرد

یکی از تمرین‌های کتاب «معجزه‌ی شکرگزاری» برایم خیلی جالب و تأثیرگذار بود. طوری بود که باید یک وضعیت، شرایط یا اتفاقی را که از آن ناراضی هستی، مطالعه کنی و در مورد آن بنویسی. سپس در ختم آن، ۱۰ شماره بنویسی و به ده دلیلی فکر کنی که به خاطر همان شرایط، شکرگزار باشی. یکی […]

Read More

روایت‌ شفاهی: رد پای تاریخ| کمک مردم تایمنی، وزیرآباد و چارقلعه با قربانیان افشار

روایت (۷) اشاره: این روایت را یکی از آوارگان افشار که حالا در ناروی زندگی می‌کند، ارسال کرده، اما به لحاظ موقعیت و نگرانی‌های امنیتی خود و اعضای خانواده‌اش، تقاضا کرده است که از افشای اسم و هویتش خودداری شود. این روایت به صورت دست‌نوشته در آرشیف شیشه میدیا محفوظ است. *** مردم تایمنی، وزیرآباد […]

Read More