دختری که خواسته‌هایش ناتمام ماند

زندگی همیشه پر از لحظه‌های شیرین و تلخ است. بعضی روزها با شوق و ذوق فراوان به‌سوی آینده قدم می‌گذاریم؛ اما بعضی وقت‌های دیگر با موانعی روبه‌رو می‌شویم که از درون و بیرون بر ما فشار وارد می‌کنند و توانای تحمل و استقامت ما را می‌سنجد. «آرزو» یکی از بهترین دوستانم بود. او از آن […]

Read More

دختری که آرزوهایش بزرگ‌تر از محدودیت‌هاست

او دختری است که قلبش مملو از آرزوهای بزرگ است؛ آرزوهایی که آسمان را لمس می‌کنند، از مرزها عبور می‌کنند و فراتر از هر آن چیزی می‌روند که دیگران ناممکن می‌پندارند. او می‌خواهد دنیا را تغییر دهد، می‌خواهد به اوج برسد، می‌خواهد چیزی بسازد که نامش را برای همیشه جاودانه کند. اما گاهی دنیا آن‌قدر […]

Read More

آموزش؛ تنها راه نجات دختران افغانستان

صبحی بود که بوی بهار می‌داد. خورشید از پشت کوه‌ها سرک می‌کشید و نوری طلایی بر زمین می‌افکند؛ نوری که نوید فصل تازه‌ای را می‌داد. اما برای من، این بهار جز تلخی چیز دیگری نداشت. سال آموزشی جدیدی آغاز می‌شد و من با شوق آماده بودم؛ کتاب‌ها، قلم‌ها و آرزوهایم همگی در انتظار بودند. اما […]

Read More

دختری با دل شکسته؛ اما اراده‌ی فولادین

صبح دل‌انگیزی بود. هوای تازه بوی بهار می‌داد. خورشید آرام از پشت کوه‌ها سر برمی‌آورد و نوری طلایی بر زمین می‌افکند. این نور گویا نویدبخش فصل جدیدی بود. دل من نیز پر از شوق و امید بود. قلبم با هر ضربه‌ای که می‌زد، برای آغاز سال تحصیلی جدید تندتر می‌تپید. کتاب‌های نو، قلم‌ها و کتابچه‌های […]

Read More

دخترم، اما هدیه‌ام؛ عروس شدن بود

من و قلمم، باز هم مثل همیشه، تصمیم داریم به سفری دور و دراز برویم؛ سفری که سرشار از ارزش‌ها و نمادهای عمیق زندگی است. امروز با شور و شوق عجیبی آغاز شد. صبح، وقتی چشم‌هایم را گشودم، نخستین چیزی که در ذهنم خطور کرد، چیزی جز جشن روز دختر نبود. می‌خواستم از این روز […]

Read More