کنار پنجره نشستهام و به دورترین نقطهای که چشمانم قادر به دیدن آن هستند، نگاه میکنم. جسمم اینجا است، اما ذهنم درگیر جایی دیگر است. به ده سال پیش فکر میکنم؛ به روزهایی که در کوهها و دشتهای پنجاب دیار بودا سپری کردم. آن روزها تنها دلخوشیام بازی با همسن و سالانم بود. صبحها زود […]
Read More