خسته‌ام؛ اما امیدوار

در تمام جان و تنم احساس خستگی می‌کنم؛ اما هنوز به آرزوهایم باور دارم، هنوز به زندگی‌ام امیدوارم، هنوز در گوشه‌ای از دلم، زمزمه‌ی رؤیاهایم می‌نوازد و مرا به حرکت می‌آورد. این‌همه سال گذشت، تلاش کردم و نتیجه نگرفتم؛ اما به زندگی‌ام، به خودم، به تمام اهدافی که ایستاده‌اند و منتظر من هستند، ایمان دارم […]

Read More

رویاهایی که هیچ قدرتی نمی‌تواند خاموش‌ کند

صبح با خوش‌رویی از خواب بیدار شدم. دست و صورتم را شستم و به حویلی رفتم. هوای تازه صورتم را نوازش می‌کرد. نفس عمیقی کشیدم، چشمانم را بستم و چند لحظه همان‌جا ایستادم، انگار می‌خواستم چیزی از هوا بگیرم؛ شاید تکه‌ای از آرامش، شاید خاطره‌ای از روزهایی که دیگر نیست. موهایم را که روی شانه‌هایم […]

Read More

دختر روستایی با رویای فضانوردی

روستای سنگ‌سفید، محیطی سرسبز با آسمان آبی، ستاره‌های درخشان در دل شب و آفتاب سوزان در روشنایی روز دارد. چشمه‌های روان با آب‌های زلال، سبزه و گل‌های خندان را در کناره‌هایش جا داده‌اند که هر روز به زیبایی این منطقه افزوده می‌شود. کوه‌های سر به فلک کشیده با وقار و بلندی‌شان، زیبایی روستای سنگ‌سفید را […]

Read More

وقتی سکوت بیشتر از هر کلمه‌ای حرف می‌زند

گاهی سکوت خیلی بیشتر از هر کلمه‌ای می‌تواند حرف بزند. شاید هیچ‌گاه آن طور که باید صدای دختران در افغانستان شنیده نشده باشد. شاید صدایشان، که در دل شب‌ها و در گوشه گوشه‌های زندگی روزمره گم می‌شود، در سکوت به گوش می‌رسد. در سکوتی که نه به دلیل آرامش، بلکه به دلیل درد و رنج […]

Read More

بکوشید تا می‌توانید، به هرچیزی بخواهید خواهی ‌رسید

امروز با صدای زنگ هشدار موبایلم بیدار شدم و پس از خواندن نماز، برای رفتن به مکتب آماده شدم. در آغاز سال تعلیمی، اجرای اصول «صنف اول» از سوی اداره‌ی مکتب اندکی سخت و پردردسر است؛ اما از این‌که می‌توانم نوشتن و گرفتن قلم را به هم‌نسلان خودم بیاموزم، خوشحالم. وقتی وارد مکتب شدم، همه‌چیز […]

Read More