از ازدواج اجباری تا پناه بردن به آغوش مرگ

در طول تاریخ، زنان و دختران در افغانستان همواره قربانی ازدواج‌های اجباری بوده‌اند و این پدیده‌ی شوم هنوز هم قربانیان بسیاری از میان زنان و دختران افغانستان می‌گیرد. در یکی از گزارش‌ها، منابع محلی در هرات از خودکشی یک دختر جوان به دلیل ازدواج اجباری خبر داده‌اند. این خبر دوباره کابوس‌های تلخ گذشته را در […]

Read More

هر شب دختری برای آینده‌ی روشن در کابل دعا می‌کند

هر شب، وقتی آسمان کابل آرام‌آرام تاریک و چراغ خانه‌ها یکی‌یکی روشن می‌شود، من کنار پنجره‌ی اتاقم می‌ایستم. به آسمان نگاه می‌کنم، به ستاره‌هایی که با هم نجوا می‌کنند و با تمام وجودم دعا می‌کنم. برای چه؟ برای آینده. برای روزهایی که شاید هنوز نیامده‌؛ اما امیدشان مرا زنده نگه می‌دارد. من آن دخترم؛ دختری […]

Read More

سقوط افغانستان؛ زخمی بی‌مرهم

هم‌زمان با آغاز امتحانات چهارونیم‌ماهه سال، هیاهو و زمزمه‌هایی شنیده می‌شد مبنی بر این‌که افغانستان در حال سقوط است. همه رسانه‌های اجتماعی، آمار دقیق و تازه‌ای از وضعیت کشور و ولایت‌های مختلف منتشر می‌کردند. ولایت‌های افغانستان یکی پس از دیگری، در فاصله‌های زمانی بسیار کوتاه، به دست طالبان سقوط می‌کردند و این اخبار تمام ذهن […]

Read More

مقاومت و آرزوها در برابر ظلم

همه دور هم جمع شده‌ایم و از خاطرات خود می‌گوییم؛ از گذشته‌ی دور، از روزهایی که بی‌هیچ دغدغه‌ای زندگی می‌کردیم، از همان دورانی که خبری از غم و غصه، درد و رنج، طالبان، بی‌عدالتی، ظلم، ستم و محرومیت از حق تحصیل نبود. سال‌ها هم عجب رنگ عوض کرده‌اند که خیلی زود می‌گذرند. من خودم احساس […]

Read More

 من دخترم؛ حق اشتراک در کانکور را ندارم

سال نو و آغاز بهار، همان فصلی‌ست که با تمام اشتیاق در انتظارش بودم؛ تا بیاید و من بتوانم در آزمون کانکور شرکت کنم. خوب به یاد دارم، آن روزی را که همراه با برادرم، رحمت، برای اولین بار وارد صنف اول شدیم. پدر و مادرم همیشه می‌گفتند: «دیانا، یک روز داکتر می‌شود، وقتی ما […]

Read More