اوایل کودکیام را در پروان سپری کردم؛ جایی که میان کوه و بادی که با خود قصه میآورد، بزرگ شدم. در همان کودکی، جرقهای از علاقه به دانستن در دل من زده شد، جرقهای که آرامآرام به شعلهای خاموشناشدنی تبدیل شد. دو برادرم که از من بزرگتر بودند، هر روز صبح با کولههایی پُر از […]
Read More