اسلام‌آباد؛ سراب پناه‌جویان

من، خاطره قلندری، دختری۱۶ ساله از افغانستان هستم که در سال ۲۰۲۳ همراه با خانواده‌ام به پاکستان مهاجر شدم. این مهاجرت برای ما از جهت‌های سخت و شکننده بود. هرچند با امیدهای بسیار دل از وطن کندیم و رهسپار پاکستان شدیم. سفر ما در دل شب آغاز شد. ساعتی حدود 2صبح بود که آماده‌ی حرکت […]

Read More

مقاومت در تبعید؛ راهی جز مبارزه نیست

سقوط حکومت در ۲۰۲۱ تبعات جبران‌ناپذیری به‌همراه داشت؛ یکی از آن‌ها، به خاک یکسان شدن آرزوهای نسل جوان بود. نظام که فروپاشید، انگار زند‌گی هم‌ وارونه شد. منم یکی از همان آدم‌هایی بودم که با سقوط کابل، برنامه‌های آینده‌اش دود شد و به هوا رفت. وقتی یک و نیم ماه پس از سقوط، دوباره از […]

Read More

در تقلای خروج

صبح روز پنج‌شنبه، ۲۶ آگست بود. ساعت پنج‌ونیم صبح را نشان می‌داد، هوا کم‌کم رو به روشنی می‌رفت و آسمان صاف می‌شد. فقط یک تکه ابر در قسمت شرق افق به چشم می‌خورد. کوچه نسبتاً خالی بود. جز چند سگ ولگرد که این‌سو و آن‌سوی کوچه پرسه می‌زدند، چیزی دیده نمی‌شد. آفتاب کم‌کم تنه‌ی خود […]

Read More

طالبان، کار، امید و آینده‌ی حمیده را نابود کردند

اسم‌اش حمیده است. از نوجوانی تجربه‌ی سرد و سرخوردگی دیار مهاجرت را با خود دارد. پس از آن به سمت آموزش رفته، اکنون دارای تحصیلات عالی است. پیش از آمدن طالبان در نهادهای اکثرا آموزشی هم درس داده و هم در بخش‌های اداری تجربه‌ی موفق  کاری دارد. در کنار این‌که مسوولیت کامل خانواده را به‌دوش […]

Read More

اوراق افغانستان (۱۶): از دوست به دشمن

فصل چهاردهم کتاب «اوراق افغانستان»، داستان تبدیل «دوست» به «دشمن» را بازگو می‌کند که نقطه‌ی عطفی در روابط ایالات متحده و افغانستان محسوب می‌شود. آمریکا در دوران جنگ با اتحاد شوروی دوستی‌اش با افغانستان را به اوج رسانده بود. پس از خروج شوروی از افغانستان، سازمان سیا این پیروزی را بیشتر به حساب خود نوشت […]

Read More