فرشته، عروس خردسال

امسال سال ۱۴۰۴ هجری خورشیدی است و دیگر کشورها در حال پیشرفت‌اند. حیف که ما مجبوریم یک قدم به عقب برگردیم. متاسفانه ذهن‌های گیر کرده در جهالت نیز در حال رشد است و هر روز به تعداد آن افزوده می‌شود. در این چند سال اخیر که افغانستان در دست طالبان است و دختران اجازه‌ی مکتب […]

Read More

مسیر رسیدن به موفقیت، عبور از شکست است

روزگار همیشه یکسان نمی‌ماند. روز و شب دارد، تاریکی و روشنایی دارد، کم و بیش دارد، شکست و موفقیت دارد. شکست خوردن و به زمین افتادن طبیعی است. زمانی که شکست می‌خوریم، بزرگ می‌شویم، بالغ می‌شویم و پای تمام اشتباهات خود می‌ایستیم. دنبال مقصر نمی‌گردیم، گذشته خود را نادیده نمی‌گیریم و آن را حذف نمی‌کنیم. […]

Read More

خورشید دوباره طلوع می‌کند

این یک حقیقت محض است که خورشید دوباره طلوع خواهد کرد. این روزها واقعاً روزهای دشواری را سپری می‌کنیم. وضعیت بد مهاجران افغانستان را با چشمان خود می‌بینم و شاهد نابودی هم‌وطنانم هستم. اخراج مهاجران افغانستان از ایران وحشتناک بود و رفتارهایی که با ما می‌شود، غیرقابل توصیف. نمی‌دانم چه بلایی سر مردم ما خواهد […]

Read More

دست و پا زدن برای بیشتر زیستن!

دستم را سایبان کرده بودم و قدم‌هایم را تندتر برمی‌داشتم تا زودتر به خانه برسم. تلاش داشتم مانند هر عابر دیگر از زیر سایه‌ی درختان کنار جاده راه بروم تا گرما کمتر آزارم دهد. در این گرمای سوزان، بازار باز هم شلوغ بود و هر کس می‌کوشید لقمه نانی برای فامیل و فرزندانش فراهم کند. […]

Read More

وقتی قهرمانان فراموش می‌شوند

زنی با چشمان کوچک و صورتی دراز، با دستانی که هر گوشه‌اش ترک برداشته و غمی عظیم که در نگاهش موج می‌زند. گویا سال‌هاست این چشم‌ها چیزی جز غم و درد ندیده است. صورت پرچین و چروکی داشت که نشان می‌داد چه اندیشه‌ها و غصه‌هایی را در طول این سال‌ها با خود حمل کرده است. […]

Read More