گل‌شهر، «کریم غول» و افغانستانی‌بگیر

«آن روزها درمشهد یک اسم لرزه بر اندام هر مهاجر بامدرک و بی‌مدرکی می‌انداخت: «کریم غول»، که آن روزها مردم او را این‌گونه می‌شناختند. او در ابتدا مردی قدبلند، میان‌سال و غول‌پیکر بود که با قساوتی خاص و رفتارهای توهین‌آمیز… بیشتر

بازداشت و شکنجه؛ روایت ردمرز شدن محمد از ایران

« پنج شبانه‌روز در اردوگاه عسکرآباد در تهران ماندم. در آن‌جا از آب، نان و جایی برای خواب خبری نبود. تا دلت بخواهد تحقیر، توهین و لت‌وکوب می‌کنند. وقتی رفتار پولیس و ماموران اردوگا را می‌دیدم، حس می‌کردم که همه… بیشتر

روایت آوارگی و بی‌چارگی حمید؛ طالبان می‌گفتند باید مسلمان شوید!

حمید در افغانستان، یک شهروند عادی و معمولی بود. روزها را با کار و تلاش به شب می‎رساند و شب‌ها در خانه، کنار خانواده‌اش در آرامش زندگی می‌کرد. اما با گذشت هر روز، انگار طناب دور گردنش تنگ‌تر می‌شد. طالبان،… بیشتر