طالبان و آزار اقلیت‌ها: حکایت تلخ یک دختر هزاره‌ی اسماعیلی

هوای صاف و با سخاوت بر افق بام خانه‌ی رویا (اسم مستعار) در اسلام‌آباد گسترده بود. وقتی برای دیدنش رفتم، سلام کردم و دستم را برای دست دادن پیش بردم؛ اما دستانش می‌لرزید. شاید از نگرانی بود یا از سرمای… بیشتر

طالبان قلب و روح مرا کشت

زندگی زهره پیش از سقوط افغانستان، با وجود مشکلات، امنیت و نظم نسبی برای او فراهم کرده بود. او باور دارد که طالبان با اقدامات خود به روحیه و زندگی مردم، به‌ویژه زنان، آسیب جدی وارد کرده‌اند. برای هزاره‌های اسماعیلی،… بیشتر

نان به نرخ تحقیر؛ «شما کشور ما را به گند کشیده‌اید…!»

وضعیت مهاجران افغانستانی در ایران پر از دشواری‌های تحقیرآمیز است. با مهاجرانی که در ایران زندگی می‌کنند یا تجربه‌ی زندگی و کار در ایران را دارند، اگر پنج دقیقه صحبتی با آنها بکنید، با درد و افسوس، از درد و… بیشتر

ریاضی‌دان ده‌ساله؛ اگنیس دنبال رویاهای بزرگش می‌رود

در 20 دسامبر ۲۰۲۴ با آشنا شدم. اگنیس، دختر ده ساله‌ی هزاره است که در «پیشوای» ایران به دنیا آمده است. پدرش نیز زاده‌ی ایران است. خانواده‌ی اگنیس در اوایل جنگ‌های شوروی برای جست‌وجوی زندگی بهتر و به امید در… بیشتر

درد روزهای غریبی؛ مهاجرت تنها عبور از مرز نیست

بار اول که دیدمش، با چشمان شفاف و عسلی، زیبا؛ اما پرده‌دار رازی که در عمق‌ چشمانش می‌لرزید. دوست داشت بخندد، اما با لبخندهای، نرم و بی‌صدا، فقط روی دردهای پنهانی‌اش کشیده بود. کافی بود چند کلمه بگوید تا از… بیشتر