پرده را پس میزنم (۱۶)؛ قصهی اشک مادرم بهار، از زمانی که در جلسات امپاورمنت شرکت میکردم، توجهم را به خود جلب کرد.… فوریه 19, 2026 76
پرده را پس میزنم (۱۵)؛ قصهی عشق و انتخاب (قسمت دوم و پایانی) راحِل گفت: «وقتی پدرم از اتاقم بیرون رفت، تنها شدم و در تنهاییام فرصتی یافتم… فوریه 19, 2026 82
پرده را پس میزنم (۱۴)؛ قصهی عشق و انتخاب (قسمت اول) راحل را فاطمه خواهرم به من معرفی کرد. او دو دوره قبلتر از فاطمه در… فوریه 19, 2026 94
پرده را پس میزنم(13)؛ قصهی آوارگی و رهایی تصمیم پدرم برای مهاجرت همهی ما را غافلگیر کرد. او پاسپورت همهی اعضای خانواده را… فوریه 19, 2026 75
پرده را پس میزنم (۱۲)؛ قصهی جنگ و جهاد سن دقیق پدرم را نمیدانم. او هم سندی ندارد که نشان دهد در کدام تاریخ… فوریه 19, 2026 62
پرده را پس میزنم (۱۱)؛ قصهی من و پدرم ریشهی روایت امروز من به یکی از جلسات امپاورمنت بر میگردد که هفتهها قبل سپری… فوریه 19, 2026 79
پرده را پس میزنم(۱۰)؛ قصهی قمر و پرستو صدای پرستو در فضای خالی کاروانسرا میپیچید. من و چهار دوستم، چشمان خود را به… فوریه 19, 2026 55
پرده را پس میزنم (9)؛ قصهی یک جیغ بلند برای من همه چیز از روز پانزدهم اگست سال ۲۰۲۱ شروعی تازه یافت. درس مثل… فوریه 19, 2026 66
پرده را پس میزنم (8)؛ قصهی روحانی دیدار با آقای سلیمی چیزی مانند یک کشف بود. حلیمه، همصنفی دوران مکتبم در معرفت… فوریه 19, 2026 67
پرده را پس میزنم (۷)؛ قصهی پدرم آن روز، صبح زود وقتی از خواب برخاستم، قبل از صرف صبحانه پدرم را دیدم… فوریه 19, 2026 57
پرده را پس میزنم (6)؛ قصهی قهرمان من امشب، در حلقهی گرم خانواده، شب یلدا را جشن گرفتیم. من، فاطمه و مادرم، طرحی… فوریه 19, 2026 75
پرده را پس میزنم (۵)؛ قصهی خرافه حبیبالله، پسر کاکای پدرم، حدود بیست و هفت سال عمر دارد. دو سال است ازدواج… فوریه 19, 2026 74