پرده را پس میزنم (۱۱)؛ قصهی من و پدرم ریشهی روایت امروز من به یکی از جلسات امپاورمنت بر میگردد که هفتهها قبل سپری… فوریه 19, 2026 120
پرده را پس میزنم(۱۰)؛ قصهی قمر و پرستو صدای پرستو در فضای خالی کاروانسرا میپیچید. من و چهار دوستم، چشمان خود را به… فوریه 19, 2026 91
پرده را پس میزنم (9)؛ قصهی یک جیغ بلند برای من همه چیز از روز پانزدهم اگست سال ۲۰۲۱ شروعی تازه یافت. درس مثل… فوریه 19, 2026 107
پرده را پس میزنم (8)؛ قصهی روحانی دیدار با آقای سلیمی چیزی مانند یک کشف بود. حلیمه، همصنفی دوران مکتبم در معرفت… فوریه 19, 2026 111
پرده را پس میزنم (۷)؛ قصهی پدرم آن روز، صبح زود وقتی از خواب برخاستم، قبل از صرف صبحانه پدرم را دیدم… فوریه 19, 2026 89
پرده را پس میزنم (6)؛ قصهی قهرمان من امشب، در حلقهی گرم خانواده، شب یلدا را جشن گرفتیم. من، فاطمه و مادرم، طرحی… فوریه 19, 2026 131
پرده را پس میزنم (۵)؛ قصهی خرافه حبیبالله، پسر کاکای پدرم، حدود بیست و هفت سال عمر دارد. دو سال است ازدواج… فوریه 19, 2026 118
پرده را پس میزنم (۴)؛ قصهی همسایه زیبا، دختر هجدهسالهای است که دو حویلی بالاتر از ما زندگی میکند. او دو خواهر… فوریه 19, 2026 106
پرده را پس میزنم (۳)؛ قصهی خواهرم امروز با خواهرم گفتوگو کردم. در واقع قصهی خواهرم را شنیدم. پرده را پس زدم… فوریه 19, 2026 121
پرده را پس میزنم (۲)؛ قصهی مادرم امروز صبح، سردی زمستانی در خانهی ما نفوذ کرده بود. آفتاب با ناز و کرختی… فوریه 19, 2026 102
پرده را پس میزنم (1) صبح زود بود و من در مقابل کلکین ایستاده بودم. پنجرهی خانهام به کوچه دید… فوریه 19, 2026 92
در سوگ استاد یونس طغیان ساکایی؛ روایتی برای بیداری، یادمانی برای مهربانی صبح امروز را با خبر خوشی آغاز نکردم؛ خبری بود از دریغی سنگین و حرمانی… فوریه 19, 2026 233