اگر به حرف استادم گوش میدادم… سالهای ۱۳۶۷ و ۱۳۶۸، وقتی حدود هفده – هجده سال سن داشتم، دو و نیم… فوریه 18, 2026 206
اسد بودا قرآن بخواند؛ مولوی ترهخیل رقص کند! وقتی تمرینهای امپاورمنت به مبحث «رویا» (Dream)، «عرصهی رشد» (Growing Edge) و «باورهای محدودکننده» (Limiting… فوریه 17, 2026 113
آخرین درس؛ آخرین دیدار اشاره: این هم تکهای دیگر از یادداشتهای «معلم فراری» است. این تکه را از روز… فوریه 17, 2026 137
مردم همچون آب اند…! سال ۲۰۰۷ در سفری که به لندن داشتم، فرصتی پیش آمد تا به رهنمایی آقای… فوریه 17, 2026 96
قصهی «سگ آبی پرزی» این قصه را یک بار برای آقای محسن زردادی نوشتم. او هنوز هم از خاطرههای… فوریه 17, 2026 129
هر کس دَو بزنه، مردهگو باشه! این قصه خندهدار است؛ اما تلخ هم هست، خیلی تلخ و عبرتانگیز. برای من بهای… فوریه 17, 2026 175
موش حیوان اهلی است! سال ۱۳۶۷ بود. مکتب شهید نظامی را تازه شروع کرده بودیم. مکتب در سه قلعهی… فوریه 17, 2026 225
آب در گلو، بچه زیر پا! برای دانشآموزان گفتم: یکی از خردمندانهترین ضربالمثل هزارهها همین یکی است که میگویند: «آب در… فوریه 17, 2026 142
آیا زن ناقصالعقل است؟ در دفتر یادداشتهای روزانهام، یادداشتی را یافتم که روز چهارشنبه، ۷ سنبلهی ۱۳۸۶ برابر با… فوریه 17, 2026 103
«یادگیری» عملیهی «خرسازی» است! یک زمان در مکتب معرفت، کتابهایی که اصول «یادگیری» و اهمیت «یادگیری» و روش «یادگیری»… فوریه 17, 2026 140